<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>سفر به ايتاكا</title>
<link>http://eetaka.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 18 Jun 2008 17:09:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://eetaka.blogfa.com/post-250.aspx</link>
<description>آدم است ديگر! يك وقتهايي  هست در زندگاني اش براي دلتنگ شدن..يك وقتهايي كه  زبان بلژيكيايي!! هم بلد نيست و هي با زبان خارجي!!با  خودش زمزمه مي كند :واي ديستنس ميكس آس سو فار ندا؟(چرا مسافت ما را اين هوا از هم دور مي كند  ندا؟ ) و هي به خودش جواب بدهد كه :ذاتا&quot; آدمهاي دوري هستيم لابد ! يا اينكه اصلا به چه درد مي خورد كه من روتين هاي زندگي ام را در قالب نامه هاي برقي برايت سِند كنم؟ 
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آدم است ديگر يك وقتهايي هست در زندگاني اش كه بايد دسته دسته و صد صد !! پرسنل را آموزش بدهد و چپ  وراست پژوهش كند !! بلكن چرخ آموزش و پژوهش اين مملكت بچرخد! و در اين حين و بين مغزش هم بواسطه انقباضات جبري و قلپ قلپ بيرون زدن كيفيت از سر و ته سيستم گوزپيچ بشود  و كلا جهاندن اين خرك لنگ  از روي جوي  بيفتد گردنش ! 
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آدم است ديگر يك وقتهايي هست در زندگاني اش كه مختصري عاشق مي شود حتي! منتالي و هارتيلي درگير مي شود!
&lt;HR&gt;
آدم است ديگر يك وقتهايي هست در زندگاني اش براي وبلاگ ننوشتن! يك وقتهايي  هست در زندگاني اش كه مي بيند در صفحات تقويم اش همه چيز هست الا خودش! هيهات! گم مي شود در رد پاي ايام!
&lt;HR&gt;
&lt;/P&gt;گلايه ها به كنار !بگويم كه كلاس رقص  را هم به آموزشهاي هنري ام اضافه كرده ام  كه لابلاي اين ايام جلال همتي هم بخواند:ترشي خوبه يا ليته البته ليته ليته!</description>
<pubDate>Wed, 18 Jun 2008 17:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eetaka&amp;postid=250</comments>
<dc:creator>eetaka</dc:creator>
<guid>http://eetaka.blogfa.com/post-250.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://eetaka.blogfa.com/post-249.aspx</link>
<description>وجدانيات مغفوله يعني نسيان ..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;يعني  به بيل بگي مرغ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به مرغ بگي تخم مرغ!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;حکیم لطفعلی/روزگار قریب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 22 May 2008 09:31:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eetaka&amp;postid=249</comments>
<dc:creator>eetaka</dc:creator>
<guid>http://eetaka.blogfa.com/post-249.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://eetaka.blogfa.com/post-248.aspx</link>
<description>&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;من نه كارشناس ورزشي ام و نه به فوتبال ايران علاقه خاصي دارم چرا كه به جز يك اقليت محدود در فوتبال ايران كسي محترمانه رفتار نمي كند،ارتباطات كلامي زننده است .جريان فوتبال به لطف و همت رسانه هاي ديداري و نوشتاري روز به روز مسموم تر مي شود ، چيزي كه در فوتبال ايران وجود دارد نه رشد فني است و نه رشد فرهنگي ،تنها كذب و حاشيه وشايعه است ! اينها چيزهايي است كه دوست ندارم و نمي پسندم.همين ها كافي است تا مسابقات فوتبال را تماشا نكنم وبالطبع پيگير و دغدغه مند نتايج هم نباشم! ولو اينكه يك تيم اصفهاني به مدد بازي هاي پشت پرده و قوانين نانوشته و سياست بازي و زدو بندهاي نامتعارف مغلوب تيم پرسپوليس شود.&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;از نظر من فقط يك چيز اهميت دارد و آن اينكه قهرماني حق قطبي بود! تاكيد مي كنم حق قطبي! نه حق پرسپوليس!قهرماني حق كسي بود كه زد وبند خورد اما زد وبند نكرد. دشنام نداد ! حرمت نشكست! سنگ نزد! حاشيه نساخت! به شايعه دامن نزد!جنجال درست نكرد! فقط نفوذ كرد!&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;قطبي نمونه كميابي از همزيستي مسالمت آميز احساس و عقل و هوش است...&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مردي جذاب با گويش شيرين!مردي با كلمات و عبارات آشنا اما متفاوت با شفاهيات جامعه!متفاوت از آن جهت كه حاصل انديشيدن متفاوت اوست و آشنا از آن جهت كه اين انديشه و طرز فكر متفاوت را به زبان مادري خود ترجمه مي كند .آدمي كه آنقدر- زاده -اين سرزمين است و آنقدر -پرورش يافته- دنياي ديگر كه با ديدنش پنجه هاي نوستالژي تا نه توي ذهن آدم را مي خاراند! &lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;آقاي قطبي مرسي كلا&quot;! &lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Tue, 20 May 2008 10:56:36 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eetaka&amp;postid=248</comments>
<dc:creator>eetaka</dc:creator>
<guid>http://eetaka.blogfa.com/post-248.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://eetaka.blogfa.com/post-247.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=&quot;post-body entry-content&quot;&gt;
&lt;P&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;نتيجه گرفتاري ها ومشغله هاي كاري ،&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt; استرس ها و تنش هاي گاه و بيگاه &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;و درگيري هاي لفظي بي مورد با آدمهايي به هيبت فيل و مغز مورچه آن هم براي من ِ مهربان ، من ِخواهر ديني ، من ِمادر ترزا ! ننوشتن بود.&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;آن هم روزی كه بغل بغل حرف داشتم ،&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt; آن هم مني كه نوشتن اش از هر حس و حادثه اي مدام بود و مدام نوشتن برايش عهد و ضرورت و قرار! &lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;خودم هم نمي دانم چرا بعضی از تجارب را قاب سكوت می گیرم ،ايا واقعا&quot; به خاطر گرفتاري و دغدغه هاي روزمره است  يا احساس يك دست و خالص و پوست كنده اي ندارم  كه از آن بنويسم!يا دريافتهاي ضد و نقيضي كه از اين تجربه دارم مجال نوشتن نمی دهد ! و يا لفظ متناسبي براي معنای آن نمی یابم  ! نمي دانم فلسفه اين همه اضطراب در عين آرامش، اين همه ترس در عين امنيت، اين همه گناه در عين لذت چيست ؟! حس هاي متضادي كه مي آيندو مي روند و توي گلو گره مي خورند ومن هي قورتشان مي دهم. نمي دانم ! ننوشته ام و   وقتی ننویسم  همه چيز برايم در هاله اي از ابهام و ناباوري قرار می گیرد ، همه چيز به يك اورا ، به چيزي كه در خواب ديده ام شبیه می شود . باید همیشه بنویسم !حتي اگر لازم شد بي قافيه و بي وزن ...حتي بي موضوع و بي چارچوب و بي فلسفه وبي تاب! &lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;بايد اين پنجره باشد براي برگشتن ، خواندن و فراموش نكردن!كه اگر ننويسم اين روزها هم مي رود پيش همان روزگاري كه گمش كردم! &lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;CLEAR: both&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Tue, 13 May 2008 04:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eetaka&amp;postid=247</comments>
<dc:creator>eetaka</dc:creator>
<guid>http://eetaka.blogfa.com/post-247.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://eetaka.blogfa.com/post-246.aspx</link>
<description>&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;کوشان عابدیان: « من ارزو می کنم عسکری یک زن خیلی بی‌ریخت پیدا کنه و با او ازدواج کنه و ۴ روز بعدش زنش حامله بشه و بترکه »&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 78%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=1&gt;نقل از كتاب نامه هاي بچه هاي ايراني به خدا&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 12 May 2008 04:41:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eetaka&amp;postid=246</comments>
<dc:creator>eetaka</dc:creator>
<guid>http://eetaka.blogfa.com/post-246.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قشو کردن احساسات یک کره اسب!</title>
<link>http://eetaka.blogfa.com/post-245.aspx</link>
<description>&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt; خیلی وقتها بوده که با خودم گفته ام بي خيال ديالكتيك عقل وعشق بشوم...به خوب و بد بروز احساس فكر نكنم.. بگذارم اين اتفاق هرچه كه هست- خوب يا بد- خودش جايش را دردلم باز كند ...  خیلی وقتها با خودم قرار گذاشته بودم از اصيل ترين و ناب ترين احساسات دروني بگير تا زشت ترين اميال وجودم را بي واسطه و بي هيچ كم و كسري به پاي تو بريزم كه وجودم بالغ شود چرا كه من وجود بالغ را آميخته اي از همين احساسات وتجارب وبرخوردهايي مي دانم كه به مرور در ذهن وروح آدمي حك مي شود..چون مي خواستم ذهنم با همه ناممكنها تلاقي كند ، مي خواستم چشمم فراسوي ممكن ها و مشاهدات روز مره را هم ببيند، مي خواستم خويشتن خويش را ببينم ..خويشتني كه روزگار مجال باز نمايي اش نداده بود!اما انگار بيشتر به مادياني شبيه بوده ام كه براي هر نره خري شيهه مي كشد ؟!!&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sat, 10 May 2008 04:37:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eetaka&amp;postid=245</comments>
<dc:creator>eetaka</dc:creator>
<guid>http://eetaka.blogfa.com/post-245.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://eetaka.blogfa.com/post-244.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=&quot;post-body entry-content&quot;&gt;
&lt;P&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;براي سالهاي سال همه زندگي من ديوار بود! ديوارهاي بلند، ديوارهاي سخت ومحكم و ترديد ناپذير! همه زندگي من ماندن بود همه زندگي من بودن بود ..همه زندگي من سقف بود! همه زندگي من دنيايي مقبول، مشروع اما بي هنر و بي معجزه بود ..آنقدر بي معجزه كه گاهي گلها هم عطرشان را از من دريغ مي كردند.. دنياي بي انتظار !&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;همه زندگي من قفس بود با ميله هاي آهنين كه پايه هايش در سنت هاي هزار ساله محكم شده بود.&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;حالا اين ديوارها لرزيده ..نمي دانم ! شايد هم يكي دو پنجره بود كه باعث شد نگاهم بيفتد به دنياي پر آشوب و دشتهاي ناشناخته خود آگاهي و وادي هاي دور شورمندي و و اعماق جنگلهاي تاريك وجود، همين ها باعث شد كه آن سقف ها با تمام هيبت و عظمتش كوتاه به نظر بيايدو دلگير كننده !و من هماني بشوم كه زير آن سقف پاي بر سر عقل بكوبم و به هواي آن افق هاي دورتر به تعجيل و يكجا و بي هيچ حساب و كتابي آن همه ديوار و سقف وبودن و ماندن را بكنم پنجره و آسمان و شدن ورفتن! &lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;همين ها باعث شد كه بخواهم بذر انگاره ها و خيالبافي هايم را در دنياي واقعي بكارم و حاصل آفرينش هاي خلاقانه ذهنم را واقعي و عيني و ملموس تجربه كنم!&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;از قوانين دست وپاگير تا هزار توي روان خودم ، همه و همه را درنوردم و بروم تا برسم به جهان ديگري كه ممكن است !&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;CLEAR: both&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Wed, 07 May 2008 10:02:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eetaka&amp;postid=244</comments>
<dc:creator>eetaka</dc:creator>
<guid>http://eetaka.blogfa.com/post-244.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خری زاد و خری زید و خری مرد!</title>
<link>http://eetaka.blogfa.com/post-243.aspx</link>
<description>&lt;DIV id=previewbody style=&quot;DISPLAY: block&quot;&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;اينك كه فصل بهار رسيده است وهمه چيز و همه جا نشاط انگيز و طربناك شده و به هر سو بنگري شبدر و چمن وسبزه و علفهاي وسوسه گر آب از دهان سرازير مي سازد وزنگ غم از دل مي زدايد واز خر سپيد موي بگير تا كره خرهاي ملوس و خرهاي جوان و نيرومند و نره خران و ماده خران ،همه و همه را به رقص و طرب و عر عرهاي مستانه و جفتك هاي خرانه وا مي دارد انشاي خود را در مورد خر آغاز مي كنم .خر يا الاغ يادراز گوش حيواني است اهلي از دسته چارپايان كه به منظور باركشي از آن استفاده مي شود و در فرهنگ عاميانه نيز مظهر حماقت است ، اما به نظر من خر حيوان نجيب و شريفي است .خر حيوان بي آزاري است ، خرها نقش مهمي در سيستم حمل و نقل دارند و هميشه باركش اين و آن بوده اند وخيلي از آدمها را هم به سر منزل مقصود رسانده اند.پايه هاي تمدن بشر بر شانه هاي خر بنا شده است ، اما خر در تمام طول تاريخ مورد سوء استفاده قرار گرفته است . خر مسكين بي تميز عموما&quot; تا وقتي كه بار ببرد عزيز است و اكثر مردم اعتقاد دارند خر، خر است چه خر عيسي باشد و صاحب هنر،چه خر ديگري ! و خر عيسي هم علي رغم آن همه هنر مندي و داعيه پيغام بري خران! نه به مكه رفتن ادم مي شودو نه به پالان ترمه!خرها هيچ وقت به عروسي دعوت نمي شوند و اگر هم شما در جشن و عروسي خري را ديديد بدانيد كه حضورش محض آب كشي است نه براي خوشي!خيلي ها مي گويند خر جماعت نه قيمت زعفران  مي داند و نه رقص به سزا و نه طرب به درست! تنها كاري كه از خر بر مي آيد نيكو آب كشيدن و چست هيزم بردن است ... اما من معتقدم هر آدمي هم خر نمي شود .من اعتقاد دارم خر بار بردار بودن بهتراز ادم مردم آزار بودن است وپالان خر باربر به يال شير مردم دَر شرف دارد!&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;در انتها بايد بگويم سالهاي سال است كه خر مال آدم سوار است و تا بوده چنين بوده و ضمنا خرها بايد سعي كنند از چوب تر نترسند و چه خوب بود اگر خرها ان دو تا شاخ گاو را هم داشتند كه در مواقع ضروري شكم بعضي از ادمها را سفره مي كردند.&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;با آرزوي رفع ظلم از همه خرهاي زحمت كش و باركش وپاره شدن همه پوزبندها وافسارهاي خران!&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اين بود انشاي من در مورد خر!&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sun, 04 May 2008 14:20:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eetaka&amp;postid=243</comments>
<dc:creator>eetaka</dc:creator>
<guid>http://eetaka.blogfa.com/post-243.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://eetaka.blogfa.com/post-242.aspx</link>
<description>&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: TAHOMA&quot;&gt;دور هم جمع مي شويم كه براي عروسي ندا برنامه ريزي كنيم ..ازتهيه انواع اشربه حلال و حرام و حلويات و تدارك آلات لهو و لعب بگير تا پرواز عروس وداماد بر فراز استخر قوهاي زيبا !..تا عروس كشان كه با سانتافه باشد يا كجاوه !كه عروسي بيست و هشتمين روز همين ماه گل آور است و عروس خاتون و ماه داماد 5 روز بعد عازم بروكسل ...مي رقصيم ...مي خنديم....&lt;BR&gt;بماند كه براي من يكي خيلي خوشايند نيست ..براي من يكي عين بطالت است كه وقتي از رفتن ندا خوشحال نيستم كف بزنم و كل بكشم؟ اصلا&quot;چرا بايد به پاي رفتنش پايكوبي كنم؟ كه من از اساس با رفتن مخالفم...&lt;BR&gt;كي بود گفت وطن بستر است اما ريشه نيست و ريشه را در هر خاكي مي توان دواند و شاخ و برگي بر هم زد...چشمهايش براي پنجه هاي من!&lt;BR&gt;آخر توي كدام بقچه اي مي شود صداي اذان موذن زاده و ربناي افطارهاي رمضان را جا داد، بوي سمنو و حليم بادمجان و اش رشته را هم مي شود در چمدان گذاشت؟ تصويركوچه هاي كودكي چه؟ خنكاي پاييز و تب تابستان را هم مي شود بسته بندي كرد..برايشان ويزا گرفت و با خود برد؟نمي دانم مگر اينكه كه به قول آقاي شفيعي كدكني و با صداي خوب فرهاد وطنت را همچون بنفشه ها ببري با خودبه هر كجا كه بخواهي... ادا در مي آورم؟! زِر مي زنم...چِرت مي گويم..چُس ام؟ همينم كه هستم..به كسي ربطي ندارد!&lt;BR&gt;بگذريم ..بين آن همه تلاش بي ثمر براي فراموش كردن آنچه فراموش نشدني است مامان آخر مهر سكوت را مي شكند گريه مي افتد و بعد بغض قي شده در گلوي همه باز مي شود.. مامان برايمان اشك مي ريزد و رنج و حرمان هر رفتني را بازگو مي كند ... اشك مي ريزد تا بگويد خسيس بوده است .. بگويد با علم به اينكه تفكرش غلط است اما هيچ وقت دوست نداشته ،داشتن بچه هايش را با كسي تقسيم كند .بگويد دوست ندارد مغز بادام هايش هم خيلي دورتراز اينجا دنبال سرنوشتشان بروند..ما هم اشك مي ريزيم خودمان را مي سپريم به دست قصه زندگي به روايت مادرم .. و بغل بغل حسرت بيرون مي كشيم از نه توي ذهنمان !&lt;BR&gt;نتيجه اين همه براي من يكي مي شود يك هوا نوستالژي ! كرور كرور خاطره و صدا و بو وتصوير كه بشوند امواج رژه رونده مزاحم براي جيروس هاي مغزي ام!مي شود يك دو سه روز آه بر كشيدن به ياد ايام قديم و فحاشي كردن به زمين و زمان!&lt;BR&gt;اين نيز بگذرد...&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Sat, 03 May 2008 07:02:23 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eetaka&amp;postid=242</comments>
<dc:creator>eetaka</dc:creator>
<guid>http://eetaka.blogfa.com/post-242.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://eetaka.blogfa.com/post-241.aspx</link>
<description>مادرم ..عزیزم ...مهربون! آتوسای گل ! تو نمی خوای بیای اصفهان و از نزدیک شاهد پیشرفت دخترت باشی...؟! من لزوما باید همه چیز رو اینجا بگم؟!هان؟نمی شه که! </description>
<pubDate>Thu, 01 May 2008 19:27:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eetaka&amp;postid=241</comments>
<dc:creator>eetaka</dc:creator>
<guid>http://eetaka.blogfa.com/post-241.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
