آخرين خاطراتم هم مي ميرند كودكي ام جان مي كند .....!تصاوير مبهم و در هم باقيمانده هم رنگ مي بازند در تاريكي بي مفهومي هاي محض ....و تنهايي آدم هايي كه سالهاست جان باخته اند..
و ذهنم سرشار از بهانه هايي است كه شاد بودن را نفي مي كند
هر چي به زبانم جاري شد نوشتم غمگينم
فوت پسر خاله! در تنهايي...ناكامي و شكست!
+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 0:45 
|
