تبليغاتX
سفر به ايتاكا -

سفر به ايتاكا

نتيجه گرفتاري ها ومشغله هاي كاري ، استرس ها و تنش هاي گاه و بيگاه و درگيري هاي لفظي بي مورد با آدمهايي به هيبت فيل و مغز مورچه آن هم براي من ِ مهربان ، من ِخواهر ديني ، من ِمادر ترزا ! ننوشتن بود.
آن هم روزی كه بغل بغل حرف داشتم ، آن هم مني كه نوشتن اش از هر حس و حادثه اي مدام بود و مدام نوشتن برايش عهد و ضرورت و قرار!
خودم هم نمي دانم چرا بعضی از تجارب را قاب سكوت می گیرم ،ايا واقعا" به خاطر گرفتاري و دغدغه هاي روزمره است  يا احساس يك دست و خالص و پوست كنده اي ندارم  كه از آن بنويسم!يا دريافتهاي ضد و نقيضي كه از اين تجربه دارم مجال نوشتن نمی دهد ! و يا لفظ متناسبي براي معنای آن نمی یابم  ! نمي دانم فلسفه اين همه اضطراب در عين آرامش، اين همه ترس در عين امنيت، اين همه گناه در عين لذت چيست ؟! حس هاي متضادي كه مي آيندو مي روند و توي گلو گره مي خورند ومن هي قورتشان مي دهم. نمي دانم ! ننوشته ام و   وقتی ننویسم  همه چيز برايم در هاله اي از ابهام و ناباوري قرار می گیرد ، همه چيز به يك اورا ، به چيزي كه در خواب ديده ام شبیه می شود . باید همیشه بنویسم !حتي اگر لازم شد بي قافيه و بي وزن ...حتي بي موضوع و بي چارچوب و بي فلسفه وبي تاب!
بايد اين پنجره باشد براي برگشتن ، خواندن و فراموش نكردن!كه اگر ننويسم اين روزها هم مي رود پيش همان روزگاري كه گمش كردم!

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 8:13    |