هي آمدم ننويسم بل فضاحت به بار نياورم اما مگر مي شود وقتي كلمه ها خوره وار از يمين و يسارم رژه مي روند؟!
اين شد كه آمدم بگويم تا امروز فكر نمي كردم در دنياي حقيقي خيلي خود سانسوري كرده باشم ..گمان نمي بردم در من هم دو آدم وجود دارد يكي آدم روي صحنه و ديگري آدم پشت پرده...!خيال مي كردم گرفتار تزويرهاي خواسته و نا خواسته دنياي حقيقي نشده ام اما گويي دنياي حقيقي با تمام انتظارات و خواسته ها و قواعد و احكامش وظيفه اش را به نحو احسن انجا م داده و الحق و والانصاف خوب حساب فرديت سيال من را رسيده و جاي آن را با فرديت شسته رفته و پاستوريزه و بسته بندي شده مقبول اجتماع عوض كرده است! خيالي نيست كه مگر كدام آدمي توانسته است از بازي نقش ها در تئاتر زندگي شانه خالي كند و كدامين زن يا مردي نقاب زدن و -خود نبودن- مشق شب و تكرار روزش نيست؟ يا كدام آدمي در اعماق وجودش به وقت در خود لميدن ها ،در خود آسودن ها ، در خود آرميدن ها ودر خود متبلور شدن هايش گرفتار آرزو پردازي ، خيالبافي و رويا پروري نيست كه من دوميش باشم ؟! يا از اين -خود بودن -در اين گوشه از دنياي مجازي شرمسار باشم كه اصلا" وقتي آدم ناگهان تصميم مي گيرد براي افراد حقيقي نقاب بردارد و رو نمايي كند بي شك ناشي از جسارتي است كه از غوطه ور شدن در ظرفيت هاي نا محدود دنياي مجازي به دست اورده است ..-كه تو خود حجاب خودي از ميان برخيز-!
آمدم بگويم شما این فرصت را دارید تا بخشهاي نهفته وجود آدمي را ببينید كه گاه دردنياي حقيقي مجال بروز و حضور نمي يابند. شايد هم پيدا شدن دانه دل من فرصت خوبي است براي شماها که دو نيمه مرا بسپرید به دست معيارهاي DSM-IV و تعاريف ICD-10 و نظريه هاي زيست شناختي و اجتماعي و روان پويشي و. . .
خدا را چه ديدي شايد از دل اين تعاريف و از زير ذره بين نگاهتان شخصيت خود شيفته اي ، روان گسيخته اي، هويت گسيخته اي، ... چيزي سر بر آورد!!
هو الشافي!
+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 21:11 
|
