تبليغاتX
سفر به ايتاكا - دیوونه خونه ما!

سفر به ايتاكا

يكي بود يكي نبود توي يک شهر خيلي دور ! خانمی به اسم خانم نون زندگي مي کردخانم نون در يكي از ادارات ان شهر دور !مشغول به كار بود اسم رييس خانم نون اقاي سين بود اقاي سين مرد دير جوش و  دایره بسته اي !بود از ان ادمهايي كه به راحتي كسي را در حريم خصوصي شان راه نمي دهند ان هم از جنس مادينه اش!يك روز خانم نون تصميم گرفت اخلاق و رفتار اقاي سين را تغيير بدهد پس شروع كرد به اقاي سين محبت كردن !براي اقاي سين شكلاتهاي گران قيمت مي خريد.. برايش كتلت يا الويه درست مي كرد..نان و خرما لقمه مي گرفت صبح هاي زمستان توي برف و باران و سرما برايش نان "داغ - حليم داغ" مي خريد..وقتي زبان اقاي سين زخم مي شد يا سرما مي خورد با داروهاي خارجي كه خودش از  خارج!! اورده بود اقاي سين را درمان مي كرد اقای سین را  رستوران می برد وحتي براي اولين بار  توسط خانم نون  بود که اقای سین  با چيپس وماست اشنا شد!!!اقاي سين از ان پسرهاي يكي يه دونه خل و ديوونه بود كه اول خيلي براي خانم نون نازو كرشمه مي امد حتي اولين باري كه خانم نون به او کتلت تعارف كرد گفت :«ببينم توي اين غذاها كه چيزي نريخته اي تا مرا مسموم كني؟»

اما خانم نون با بردباري تمام اينها را تحمل كرد... كم كم اقاي سين رفتارش عوض شد..طوري كه همه همكاران  متوجه اين تغيير رفتار شده بودند  وهمه بر اين باور بودند كه تغييرات اقاي سين به دست خانم نون صورت گرفته است اقاي سين هم كم كم به خانم نون اعتماد كرد ..به او بال و پر داد و اجازه داد خانم نون قد بكشد و برجك بعضي ها مثل اقاي الف و باز هم اقاي الف را كه قبل ترها او را ازار داده بودند بزند..

خانم نون هميشه خودش را مديون اقاي سين مي داند و براي همين از هيچ كاري براي اقاي سين فروگذار نكرده است حتی جارو كشي..!!!اقاي سین  به خانم نون كمك كرد تا در معرض ديد رييس بزرگ قرار بگيرد و بعد از مدتي اقاي رييس بزرگ مجذوب خانم نون شد..دعواهاي رييس بزرگ  ورادار خان! و قهر كردن رادارخان (برای جلوگیری از اطاله کلام از معرفی رادارخان و پیچ و خم های این اقا و چند و چون ماجرا خودداری می کنم!) باعث شد تا خانم نون به جاي  رادارخان منصوب شود...خب تا اينجا قضيه را داشته باشيد مي خواهم شما را به گوشه ديگري از اين شهر و اين اداره ببرم..

در قسمت ديگري اقاي ميم كه همطراز و هم رده اقاي سين است مشغول بكار است...كارهايي كه در دوره ای خاص خانم نون براي اقاي سين كرده است خيلي حال اقاي ميم را كه نمي تواند از خودش بالاتر را ببيند گرفته است  و اقاي ميم كه مرد تيز هوش و به قول خودش دنيا ديده اي !!است به رابطه عشقي-اداري !!!خانم نون و اقاي سين پي برده است...حالا فرض كنيد بر اثر وزش طوفانهاي سهمگين  و  به مصداق ضرب المثل قدیمی هرکی با آل علی در افتاد.. ورافتاد!!!اوضاع محل كاراين ادمها به هم مي ريزد و رييس بزرگ زير پايش مي لغزد و حالا خوب يا بد به سمت ديگري منصوب مي شود..و اين وسط اقاي ميم به جاي رييس بزرگ مي نشيند اقاي سين در يك اقدام حساب شده  یا شاید هم نشده!!!!دست به يك كودتا مي زند و قبل از روي كار امدن اقاي ميم استعفا مي دهد چون مي داند اقاي ميم با او ميانه خوبي ندارد  وبه همراه قوم و قبيله اش به جاي ديگري كوچ مي كند كار به انجا مي رسد كه حتي خانم نون كه هميشه امادگي نارنجك بستن! به خود را دارد تصميم مي گيرد دنبال اقاي سين برود و اقاي سين ورييس بزرگ  قبلی هم مرتب به گوشش مي خوانند كه اقاي میم  قابل اعتماد نيست  و ال وبل..اقاي ميم از این ماجرا خبر دار می شود و خانم نون را صدا مي كند وبه او مي گويد كه از نظر او خانم نون زن موقر ومودب ومتيني است و او  سابقه خانم نون و اقاي سين و فداكاري هاي خانم نون براي اقاي سين كه گهگاه به اقاي ميم ضرر زده است را نادیده خواهد گرفت  وقصد دارد  خانم نون را  در سمت اش ابقا كند..

خب خانم نون چندروزي را در خوف و وحشت و تنهايي و دلسردي ناشي از نبودن اقاي سين  و استیصال مي گذراند تا يك روز برفي كه از درون وبيرون يخ زده است!!! وقتي سركار مي رود مي فهمد كه اقاي سين سر كارش برگشته است و فشار مقامات بالا !باعث شده تا اقاي سين دوباره به پست قبلي برگردد چرا كه به گفته مقامات بالا !اقاي ميم تا يكي دو سال ديگر باز نشسته مي شود و اقاي سين رييس بزرگ بعدي !!!است..

حالا خانم نون با برگشتن اقاي سين به كار دلگرم شده است مي داند كه اقاي سين همين گوشه كنارهاست و با فشردن سه دكمه!!! مي تواند از اقاي سين كمك بگيرد و حمایت اقای سین را  مثل گذشته  دارد...

از طرفي تصميم گرفته است كه اقاي ميم را هم رام كند اقاي ميم مرد چموش و دنيا ديده اي !است مثل اقاي سين هم  چشم و گوش بسته كه نيست خيلي هم هيز است...طوري كه حتي گاهي خانم نون با وجود كهولت سن اقاي ميم از نگاههايش مي ترسد..اقاي ميم به قول خودش ادم راحتي است...!!!خانم نون از روابط مطلقا" عشقي اقاي ميم با بعضي از  دختر ترشيده های  اداره  جسته گریخته چيزهايي شنيده است حتي يك روز موبايل يكي از همين دختر ترشيده ها بر حسب اتفاق به دست خانم نون مي افتد و خانم نون  با باز شدن اتفاقی اینباکس متوجه رابطه  عشقی- پيامكي!!! اقاي ميم با فرد نامبرده مي شود...!

بگذریم حالا خانم نون  سخت مشغول كار است ..اما اقاي ميم با وجودي كه كلي از ادب و متانت خانم نون تعريف كرده است و در ظاهر به خانم نون لبخند مي زند اما دلش چيز ديگري مي گويد ..به هرحال هرچه باشد  اقاي ميم خانم نون را ادم اقاي سين حساب مي كند و اين روزها مدام از كار خانم نون ايراد مي گيرد و قتي خانم نون كه هميشه مورد اعتماد اقاي سين و رييس بزرگ قبلي بوده است  نامه اي را براي امضا پيش اقاي ميم مي برد با وجودي كه اقای میم قبلا پيوست نامه را رویت کرده است زير بار امضا نمي رود و دوباره خانم نون را مجبور مي كند كه پيوست را براي اطمینان پيش اقاي ميم ببرد يا حتي به جفت شدن كاغذها روي هم گير مي دهد.. !!!!و .. و ايرادهاي بني اسراييلي ديگر...  برای خلاقیتهای خانم نون تره هم خرد نمی کند و نسبت به اقدامات قبلی خانم نون به دیده استهزاء می نگرد!

 اما خانم نون تمام تلاشش را خواهد كرد كه اقاي ميم را نرم و رام كند چرا که  خانم نون مطمئن است و اعتقاد دارد كه هرجا بي اعتمادي باشد قفل هم هست و اگر اقاي ميم به او بي اعتماد باشد رابطه شان قفل  خواهد شد!

امروز وقتي اقاي  روابط عمومي از اقاي ميم براي روي جلد مجله عكس مي گرفت خانم نون هم كه حضور داشت در جواب اقاي كرمعلي خان كه گفت ان دسته گل را كنار حاج اقا بگذاريد تا توي عكس بيفتد گفت حاج اقا خودشان گل هستند حتي رفت توي اتاق اقاي ميم و به اقاي خدمه ! دستور داد تا جاي سبد گل هايي كه براي عرض تبريك اورده اند از كنار بخاري عوض كند.. تا گلها خشك نشوند..... خانم نون يك حاج اقا مي گويد هزار تا حاج اقا از زبانش مي ريزد..خانم نون مي خواهد فردا براي اقاي ميم نذري ببرد خانم نون تصمیم گرفته دست از ديدارهاي جسته گريخته  با اقاي سين  توی راهرو  و یا دفتر اقای سین  بردارد  وخودش را نسبت به اقاي سين بي تفاوت نشان دهد..

...خانم نون دلسرد نمي شود .. و به كارش ادامه مي دهد اگر جواب ندهد تنها يك راه براي خانم نون مي ماند و ان هم اينكه نارنجك به كمر خود ببندد و اتاق اقاي سين را منفجر كند يا اينكه توي سامسونت اقاي سين بمب ساعتي كار بگذارد...!

                                                                                     و من الله التوفیق

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 20:33    |