اين جامها كه پريشب تهي كرديم درياي آتش بود كه به كام خويش ريختيم !
گرچه اين آب آتشين هم ديگر ره به حال خراب ما نمي برد اما دل تنهايي مان اندكي تازه شد..شراب فرانسه و پسته و پياله و يار موافق!
به نظرم بهشت هم ( اگر باشد)!! ميخانه اي است با مستانش و صداي چك چك پياله هايي كه به سلامتي هم به هم مي خورد...و هم سرايي همسخنان خيام:
من بنده آن دمم كه ساقي گويد
يك جام دگر بگير و من نتوانم!!
+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 10:1 
|
