تبليغاتX
سفر به ايتاكا

سفر به ايتاكا

موسيقي خوب لزوما سبك بخصوصي ندارد..فقط كافي است يك صداي دلنواز ، يك شعر دلنشين و ذوق و قريحه آهنگساز در انتخاب ريتم و ملودي در هم آميخته شود تا ذهنت  را منبسط و روانت را آرام كند.آلبوم از خشت و خاك (يادمان حماسه سراي ايران زمين ) با آواز عليرضا قرباني و موسيقي صادق چراغي را گوش مي دهم . اين نواهادر گوشت وپوست و خونم رخنه كرده.. صداقت مستتر در صداي عليرضا قرباني با  اين اشعار حماسي  و ضرب آهنگ و نتهاي هماهنگ و قوت و گستردگي و بعد فضايي كه صداي سازها ايجاد مي كند تركيب شده است  و مرا با خود به دشتهاي فراخ و قله هاي رفيع و پهنه درياهاي هميشه آبي و كشتزارهاي حاصلخيز و كوير بي انتهاي ايران برده است ..تمام بدنم خاكي را بو مي كشد كه ذرات بدن كوروش آن را ساخته است..که ایران بهشت است یا بوستان ؟اي رفيق!

     هزاران بار ما را سوخت حریق حادثه تا مرز خاکستر،

 ولی ما نسل سیمرغیم که از خاکستر خودمی گشاید پر

پ.ن اورژانسي:

كسي نيست مارا از بلنداي غرور  و افتخار ملي و ميهن پرستي  پايين بكشد بدجوري احساسات ملي و ميهني مان غلغل مي كند مي ترسيم كار دست خودمان بدهيم ! هخاي درونمان بيدار شده است!! خيلي رك  وراست به ما بگوييد كه ما احتمالا"منجي آيندگان و مسوول ازاد سازي ايران نيستيم كه؟ هان؟

پ.ن ضروري:

مرسي خيلي  واسه اين هديه هه!

پ.ن حماسی :

دریغ است ایران که ویراااااان شود     کنام پلنگان وشیراااااان شود!

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 12:38    | 

الان از اون وقتهاست كه دلم مي خواد  طرفدار ،  شيفته ، واله،شيدا  وبه شكل غير منطقي  و ديوانه واري  عاشق كسي باشم..(در حوزه فوتبال  و سينما ترجيحا"!) يا اعتقاد راسخ و پايبندي  از اون دست اعتقاداتي كه مو لاي درزش نمي ره به چيزي داشته باشم!(در حوزه مذهب وسياست!)اصلا دوست دارم با چند تارفيق مكش مرگ من افراطي دور هم جمع بشيم و  در مورد چيزي كه دوست داريم يا بهش معتقديم  به شكل كلافه كننده وتهوع آوري !حرف بزنيم   و  براش غش و ضعف كنيم!و اگه كسي هم  احيانا" با ما  مخالفت كرد حالش را جا بياريم .به آدمهايي كه ديوانه وار چيزي رو مي پرستند حسوديم مي شه! به بيم و اميدشان! به جلز و ولزشان ! به نيرو وانرژي وهيجانشان! اصلا مطلق گرايي و تعصب  به زندگي  نيرو و انرژي مي بخشه.. با  اين نسبي گرايي  كوفتي  كه نمي شه كسي رو تخطئه كرد و هاي لذت برد ولذت برد ولذت برد!

همانا يكي از بهترين كارها  دفن كردن نسبي گرايي در يك مكان خلوت و دنج !و فرو كردن دستها در جيب!  وآسوده و بي تفاوت قدم زدن است!

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 11:46    | 

 ب.ه.ت.خ.م.م! يكي از ناب ترين و زيباترين وگوياترين  وشيرين ترين فحشهاي بشريت است!

به نظر من اين فحش فقط و فقط نشونه توانمندي بالاي فرد در ناديده گرفتن و هيچ انگاري مشكلات و كمبودها و كاستي ها و گه بودگي ها و به گند كشيده شدگي ها و ويز ويزهاي ممتد و آزارنده پشه هاي اين كره خاكيه!فكر كنم وقتي اين عبارت گفته بشه آرامش و رخوت و رضايت همه وجود آدم رو بگيره! خيلي مهمه كه يك نفر بتونه همه چيز رو!(وقتي مي گم همه چيز يعني همه چيز ! فكرش رو بكن! كمبودها ،بودها و نبودها،داشته ها و نداشته ها! اشتباهات خودش و ديگرون،برو جلو تا برسي به آرزوها و آرمانها! همه و همه رو!) به تخمي ترين جاش حواله بده!.........

دريغ و درد كه من هيچ وقت نمي تونم همچنين حسي رو تجربه كنم!

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 12:26    | 

من هست شدم! من پديد آمدم !من جنبيدم!من نفس كشيدم!من جيغ زدم!من گريه كردم!من صاحب نام شدم!من صاحب حس شدم!من ديدم! من شنيدم! من خزيدم!من ايستادم!من راه رفتم! من دويدم! من حرف زدم! من ابراز وجود كردم!من بزرگ شدم!من بازي كردم! من افتادم! من زخم شدم!من سوال كردم! من جواب دادم! من مقايسه كردم! من ارزش گذاري كردم!من شناختم!من يادگرفتم!من مكلف شدم! من مجبور شدم! من درد كشيدم! من سكوت كردم!من فكركردم! من تغيير كردم!من عاشق شدم! من آزاد شدم!

من من شدم !

دندانه اي دارد به سالهاي عمرم اضافه مي شود كه قرار است ۹ سال با من بماند!حيف كه نه مي شود زمان را متوقف كرد ونه آن را شتاب داد!پس فاصله "آنچه هستم" و " آنچه بايد باشم" را بي خيال!  و نتيجه اخلاقي آنكه آدم نبايد بدون داشتن چند دوست خوب،رفتن به چند سفر خوب و خواندن چند كتاب خوب  ولذت بردن از همه چيز و همه چيز وهمه چيز !بميرد!

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 10:3    | 

 بي فايدگي قوانين بيشتر به دردمان مي خورد تا فايده شناخت!

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 12:10    | 

 با توجه به اينكه اين روزها حملات پرخوري ! بيش از قبل به سراغم مياد (طوري كه با شروع حمله  اختيار رو از دست مي دم و رفتارم در ارتباط با غذا و هله هوله اونقدر زننده و شرم آور مي شه  كه ترجيح مي دم در خفا به خوردن بپردازم! تا  كسي شاهد رفتار وحشيانه و بي محاباي من نباشه!) وتصویر زشتی که از فرم بدنم داره روز به روز آزارنده تر می شه و از اونجايي كه  من همه چي رو بايد از جنبه  علمي!تاريخي! و فلسفي اش! مورد بررسي قرار بدم اين پست پر سس و چربي و خامه  و چاق و سرخ شده !!فلسفی !!را داشته باشيد:

چربی به خودی خود یک ماده یا جوهر ماده یا ساخته شده از این جوهر است. مشكل بزرگ زمانی ست که این ماده در اطراف کپل انسان انباشته می شود!!! در میان فلا سفه پیش از سقراط، زنو اعتقاد داشت که وزن یک توهم است و انسان هر چقدر هم که بخورد باز هم نیمی از وزن انسانی را دارد که هرگز ورزش شکم نکرده است. پرسش درباره بدن ایده آل،اهالی آتن را دستخوش وسواس کرده بود، و در یک نمایش نامه گم شده به قلم  آیسخولوس ، کلیتمنسترا  عهد خود را در این مورد که هرگز بین دو وعدهء غذایی ته بندی نکند، می شکند و موقعی که متوجه می شود لباس شنایش دیگر اندازه اش نیست برای مدتی طولانی اشک می ریزد.

 

این خلاقیت ارسطو بود که توانست روی مشکل افزایش وزن تعریف علمی بگذارد، و در یکی از پیشنویسهایش دربارهء علم اخلاق اعلام کند که محیط انسان مساوی ست با قطر شکم ضربدر عدد پی.

همان طور که اطلاع داریم، رم برای قرنهای متمادی ساندویچ باز بوقلمون داغ !!را اوج بی بندوباری اخلاقی تلقی می کرد، بسیاری از ساندویچ ها ناچار بسته ماندند و تنها بعد از دوران اصلاحات باز شدند. چهارده قرن نقاشی های مذهبی ابتدا صحنه هایی از آدمهای چاق سرگردان در جهنم را به تصویر کشیده که محکوم به خوردن سالاد و ماست!! هستند. اسپانیایی ها به ویژه در این زمینه بی رحم بودند و در دوران تفتیش عقاید اتفاق افتاده که مردی را به دلیل این که داخل آوکادو را با گوشت خرچنگ پر کرده به مرگ محکوم کنند.

 

هیچ فیلسوفی تا به حال به حل مشگل احساس گناه و وزن  به اندازه دکارت نزدیک نشده است. او ذهن و جسم را به دو بخش تقسیم کرد، به طوری که جسم قادر باشد با ولع هر چه تمامتر پرخوری کند در حالی که ذهن با خود می گوید، بی خیال، این که من نیستم!!

فاجعه وجودی از نظر شوپنهاور  بیش از آن که خوردن باشد، جویدن بود. شوپنهاور علیه گاز زدن بی جهت هنگامی که انسان درحال انجام فعالیت های دیگر است مبارزه کرد. شوپنهاور معتقد بود که به محض این که جویدن آغاز می شود، تمایل انسان دیگر قادر نیست در برابر آن مقاومت کند و نتیجه اش دنیایی پر از خرده های پخش شده غذا روی همه چیز است.

 

نتیجه نهایی: صرفنطر از فراسوی نیک و بد کلوچه ها و اراده معطوف به قدرت سس سالاد من، ازمیان تمامی دستور غذاهای فوق العاده ای که افکار غرب را تغییر داد، دستپیچ مرغ هگل نخستین غذایی بود که از پس مانده های غذا مفاهیم سیاسی معنا داری استخراج کرد. هم خدا نشناس ها و هم اهل تشکیک به یک اندازه می توانند از میگوی سرخ شده و سبزیجات اسپینوزا لذت ببرند، درحالی که دستور غذایی مهجور دنده گوساله کبابی از هابس به صورت یک معمای پیچیده روشنفکرانه باقی می ماند. بهترین نکته رژیم غذایی نیچه این است که به محض این که وزن کم شود، وضع موجود حفظ می شود در حالی که رساله نشاسته اثر کانت چنین نیست.

 

صبحانه:

 

آب پرتقال

2 برش بیکن

مقداری خامه

صدف پخته شده

نان تست، چای گیاهی

 

آب پرتقال جوهر واقعی پرتقال است که خود را آشکار می کند، منظورم طبیعت واقعی اش است، همان چیزی که حالت "پرتقالی" به آن می دهد و باعث می شود که به طور مثال مزه ماهی سومون خیس شده یا خاک ندهد. برای مذهبیون فکر هر چیزی مگر صبحانه تهیه شده از گندم ، وحشت و تشویش به بار می آورد، اما با مرگ خدا هر چیزی مجاز است، و هر چقدر که بخواهندمی توانند خامه و صدف و حتی بال مرغ بوفالو بخورند.

 

ناهار:

 

یک کاسه ماکارونی با گوجه فرنگی و ریحان

نان سفید

پوره سیب زمینی

کیک تخم مرغ

 

اراده قوی همیشه غذاهای مغذی ، پر ادویه با سس های چرب مصرف می کند ، در حالی که انسان ضعیف بدور از گندم و توفو، از این که شکیبایی اش در زندگی پس از مرگ، جایی که گوشت بره کبابی بیداد می کند پاداش خواهد گرفت، مطمئن است. اما اگر زندگی پس از مرگ، آن طور که به نظر من می آید، تکرار ابدی زندگی فعلی باشد، پس انسان بردبار باید تا ابد غذای کم نشاسته و مرغ پخته بدون پوست بخورد.

 

شام:

 

استیک یا سوسیس

سیب زمینی خرد شده سرخ کرده

خوراک خرچنگ با پنیر

بستنی با خامه یا کیک

 

این غذای سوپر من است. بگذارید آنها که از ترس برای تری گلیسرید و چربی بالا لغز می خوانند همان طور غذا بخورند که پیشوای مذهبی یا دکتر تغذیه شان را راضی می کند، اما سوپر من می داند که گوشت نرم مرمرین  و پنیر خامه ای با دسر های غنی و، آه بله، مقادیر معتنابهی غذاهای سرخ شده همان چیزی ست که دیونیسوس  می خورد اگر مشکل ترش کردن نداشت.

                                                                                                                            چنين خورد زرتشت

                                                                                                                                    وودي الن

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 11:1    | 

پيش نوشت:

من:نوستالژي !فرفره...فرفره..فرفره!نوستالژي ي ي ي!

اون:خب چرا يكي درست نمي كني؟!

نوستالژي  يعني بوده هايي كه اكنون نيستند  ..!شايد هم هستند !اما جدا از هستنده هاي اصلي خود !وامانده و جدا شده!نوستالژي يعني غياب و فراموشي  ونابودي از جنس زمان.نوستالژي يعني تصاوير با  همان فيلتر قهوه اي sepia

نوستالژی از جنس زمان از دست رفته است بايد هزار لايه بشكافي تا به انها برسي و اغلب تلاش براي رسيدن به انها و  واخواني انها از  زيستگاه اصلي شان يعني ذهن و ناخود آگاه جايي كه  خاطره هايمان زندگي مي كنند ومي ميرند بيهوده و عبث است ..گاهي غم و حسرت خاطره  و آن لذت  اصلي دروني نداشتن و نديدن و از دست دادن! به هزار لذت  بازسازي شده بيروني و بصري  مي ارزد!

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 12:9    | 

مردی زنی بگرفت به روز پنجم فرزندی بزاد. مرد به بازاررفت و لوح دواتی بخرید. او را گفتند این از بهر چه خریدی گفت طفلی را که پنج روزه زایند سه روزه مکتبی شود.

                                                                                                                 عبید زاکانی
+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 8:45    | 

من دارم نهایت تلاشم را می کنم که فکر کنم آدمهای متکبری که خيال می کنند از دماغ فیل افتاده اند آدمها ي بیماری هستند که اگر رفتار خاصی ازشان سر می زند دست خودشان نیست و گناهی ندارند..! خیلی دوست دارم در این زمینه روشنفکرانه!آگاهانه! روانشناسانه! و روانکاوانه !برخورد کنم!

متشکرم!

.

.

.

.

 

 

آهای خاله خمره  بی لنگ و تنبان  اطواری اکبیری!اوهوي دبنگوز ریقو !فزرتی فیسو !کوتوله ورقلمبیده !جرت وقوز جوَ لق!جلنبر جير جيرو!قُدِ قرشمال! اين قرو غربيل و  قرط و غراب ات رو بردار ببر همون دهاتتون!

آخيش راحت شدم!

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 11:18    | 

راكي راست مي گه :اين دنيا كه همش آفتاب و رنگين كمون نيست..آره ! آدم هرچقدر هم  محكم و سر سخت باشه باز هم زندگي به زانو درش مياره..هيچ كس نمي تونه به محكمي زندگي ضربه بزنه..ولي مهم نيست  كه چقدر محكم ضربه بزني مهم  اينه كه به چه محكمي مي توني ضربه بخوري و ادامه بدي..چقدر مي توني ضربه تحمل كني و پيش بري..اينطوريه كه آدم برنده مي شه!

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 16:21    | 

  • زمين در هزار جريب بود متري هفت تا تك توماني آن موقع من ۲۴ هزار تومان دادم يه پيكان خريدم حالا قيمت آن زمينها سر به فلك گذاشته..اما كسي از پيكان آلبالويي يادش نمياد!
  • مغازه دو  نبش خيابان حكيم نظامي را فروختيم ۵۰۰ تومان !بعد از ۴ سال شد ۵ ميليون تومان! حالا هم كه نپرس!
  • اصلا كي ساقي رو آدم حساب مي كرد چه رسد به اينكه در رشته اي كه من قبول شدم قبول بشود .آن موقع که پارادوکس اولبرس و واکنش های تراساختی در محلول های آبی  و کالبد شکافی میاندوراه انسان جهد وجوانی من بود او یک قل دو قل بازی می کرد حالا دستياري  قبول شده!اي تف به اين روزگار!

از اين صحبتها خيلي شنيده ايم ..ازآادمهاي دور وبرمان ...كسي نيست بگويد:

شما كه مي گوييد در زمينهاي هزار جريب سگ بچه نمي كرد..پس براي چه غر مي زنيد؟

شما هم كه اگر چندين باب مغازه ديگر  در فلان و بهمان خيابان داشتيد باز هم  طمع مي كرديد  و مي فروختيد!

در مورد آخر خب البته حق با نق زننده !است  و اصلا ساقي كي بود كه دستياري قبول بشه؟!

اما جداي از شوخي ما آدمها كي ياد مي گيريم كه مسؤوليت اعمال و گفتار و تصميمات خود را بپذيريم ؟چرا ياد گرفته ايم در پيروزيها و بردهاي زندگي خود را قهرمان و در شكستها و باختها قرباني جلوه دهيم..هميشه تغييرات زندگي مان را  حاصل عوامل غير قابل پيش بيني مي دانيم و بجاي انكه دستاوردهاي خود را حاصل عمل آگاهانه و ناآگاهانه خود بدانيم در صدد رصدکردن  نيروهاي ناشناخته اي هستيم كه هستي ما را مشروط به خود كرده اند و ما را از عمل باز مي دارندهمه مي دانيم انسان  تنها موجودي است كه توانايي شناخت خود و محيطي كه در آن بسر مي بردرا دارد  و مي تواند هر موقعيت مشخصي را براي تحقق خود و آرزوهايش به خدمت بگيرد. ناكامي ها  ي ما تنها حاكي از آن است كه  ما نه خود را و نه غير خود را ونه محيط و  نه زمينه اي را كه در آن دست به عمل مي زنيم نمي شناسيم و وقوفي بر آنها نداريم .ما هرچه بوده ايم و هرچه هستيم و هرچه خواهيم بود تنها حاصل تصميم گيري ها ي خودمان است.نمي خواهم سهم برخي مولفه هاي غير قابل پيش بيني و خارج از كنترل را ناديده بگيرم  قطعا تغيير برخي از بردارهاي خاص  بر برونداد زندگي تك تك ما تاثير مي گذارد اما سهم ارادي ما در زندگي انقدر هست كه زندگي  را مديريت پذير سازد!

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 12:20    | 

يه روزايي خوبند و وآسون..يه روزايي سخت و زشت! اه..!با يه موج كوچيك ميام روي اب و دوباره بر مي گردم ته دريا..اما جاي اصلي ام همونجاست اون ته ِ ته! و مثل هميشه آويزون بين عادي بودگي! و ديوانگي!
+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 13:13    | 

تصاویری که از ارتباطات  منحصرا" کلامی شکل می گیره  با تصاویر واقعی و ملموس  تفاوت داره چون ساخته وپرداخته ذهن آدمی اند..ذهن و نیروی سازنده درون دست به دست هم می دهند و تصاویر و چهره هایی را که مورد علاقه ماست می سازند..نیروی درون هم که استدلال و انتخاب نمی کنه! فقط خلاقانه !به سازش و پردازش تصاویر می پردازه!.. این تصاویر واقعا" لذت بخش اند چون با برداشتهای  درونی  خودت از اونها لذت می بری  و حتی نمی خواهی اون تصویر ذهنی به یک تصویر عینی تبدیل بشه..درست مثل وقتی که از خوندن یک داستان بیشتر از دیدن فیلم اون لذت می بری!! 

پ.ن:

بعضي از آقايان هستند در پايتخت! كه نمي شناسيشون و براي  اولين بار صداشون رو از پشت تلفن مي شنوي..اونوقت هي دوست داري فكر كني ۵۴ سالشونه و موهاشون جو گندميه  وچاق و قد بلند هستند و زن و يك دونه پسرشون رو تو سانحه هوايي از دست دادند !!!!و مثنوي   وخيام مي خونند  و دستي هم در موسيقي دارند!کلی عزت الله انتظامی اند واسه خودشون!بعد هي دوست داري به نصيحتهاشون گوش كني و در همون ده دقيقه اول مي بيني داري بهش مي گي :«مي دونيد چيه؟من مي دوم..سرعتم  هم بد نیست  اما سرعت هدفم از من بیشتره و روز به روز از من دورتر می شه...»!.......... خب آدميزاده ديگه !!!

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 0:33    |