تبليغاتX
سفر به ايتاكا

سفر به ايتاكا

دو نوع کاملا" متفاوت از در در دنیا وجوددارد... بعضی از درها  وقتی باز می شوند شما را به جایی وارد می سازند و بعضی از درها فقط برای عبور کردن و گذر از جایی به جای دیگر باز می شوند....بعد از سه بار بالا و پایین رفتن از پله ها (ربطش به جمله بالا به خودم مربوط است) و عدم دریافت هیچگونه فید بکی  احساس می کنم در دسته دوم درها قرار دارم.............کاشکی دیوار بودم!!!!

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 12:45    | 

چطوري رفيق؟                                     how is it going buddy?                           

تا كي مي خواي لم بدي؟                        how long do you wanna sit on your ass?

خودتو تكون بده!                                                                    move your ass!

تن لشت رو تكون بده                                                    move your stupid ass!

مي توني حداقل در موردش فکر  کنی                            can you just think a bout it

براي يك بار هم كه شده طوري كه من مي گم بهش فكر كنfor once in your life think as I tell you   

من فكر مي كنم تو روي اين قضيه سرپوش گذاشتي I think you cover this problem up            

 قصد جسارت ندارم  اما اميدوارم كه سر عقل بيايno offense! but  I  am  hoping to find  you  

sober

      

..............كسي صداي منو مي شنوه؟!!!                            does any one hear me hear?!!!

يا من دارم وقت با ارزشم را تلف مي كنم؟                          or I am wasting valuable time ?

مثل هميشه!                                          same as always!                                             

 

                                                        

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 21:6    | 

۱-وقتی فقط و فقط برای یک فعالیت صد در صد فرهنگی (مثلا" خریدکتاب) از خانه بیرون می آیید !

۲-وقتی از همیشه ساده تر و رقیق تر !!! از خانه بیرون می آیید (بسان مرده ای که از دل قبر بیرون کشیده اند)!! 

۳-وقتی یک آدم الدنگ گواهینامه و کارت ماشین شما را می خواهد در حالی که دو سال است گواهینامه ندارید چون در یک سرقت مسلحانه!!! ربوده شده است!

۴-وقتی همین آدم الدنگ به نوع پوشش شما اعتراض می کند آن هم  پوششی با توصیفات بند ۲!

۵- وقتی روزی روزگاری قبل از اینکه اسما" و رسما" کپک بزنید !!تمایلات سیاسی داشته اید !

۶- وقتی  عصبانی که می شوید کسی جلو دارتان نیست !

۷- وقتی گمان می کنید سخنگوی ملت هستید!

۸-و..........................................................

....................................................................................بروید دعا کنید که ماشینتان را توقیف نکرده و خودتان را هم از گیس آویزان نکرده اند!!

                                                                                             ادامه ندارد

پاورقی:

۱-من یکی از همین روزها عاشق نیچه می شم!!

۲-  به کمک فردریش ویلهلم نیچه !!به این نتیجه رسیدم که  من نه می توانم خوب باشم نه بد!

اما  در حاشیه داشته باشید: از مزایای هر دو  بی بهره و به معایب هر دو گرفتارم!!

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 12:33    | 

 در مملكتي  زندگی می کنیم كه حتي براي  خياطها و خياطي هايش!!! هم برنامه ريزي  و سياست گذاري كرده و رئوس  فعاليتها و  اولويتهاي پژوهشي شان معلوم است!

خب البته ما مردم از اول و ازل همينطور بوده ايم... بدون تحقيق و پژوهش چيزي تو كتمان نمي رود و بسیاری از برنامه ریزی ها  و سیاستگذاری هایمان  و  حتی!!  یک درجه بالاتر !شکل گیری بسیاری از باورهایمان هم مبتني بر  يافته هاي همين پژوهشهاست! يك خانم محجبه سفت و سختي كه فكر كنم نماينده مجلس هم بود در میزگرد تلویزیونی حضور داشتند.. بعد ازبيان سه چهار تا حديث عجيب و غريب (كه نمي دانم از كجايش انها را بيرون كشيد فقط مي دانم اگر در ماتحت فيل كنند مي رود جنگ پلنگ...) فرمودند بررسي نوع و رنگ پوشش حضرت فاطمه  و شيوه برش !!!و طرز دوخت آن!!! نياز به تحقيق و پژوهش دارد و يك عزم ملي  لازم است تا اين مساله با تحقيقات  و مطالعات گسترده مشخص شود ....

اوف! فكر كنيد دود از كله ام بلند شد..

                                                                ادامه دارد

 

پ.ن:بیماری مادر گرچه ناخوشایند است  و باعث کدورت احوال جمله اقوام ! اما  این آیند و روندها ی مکرر فرصتی شدتا فی المجلس افتخار آشنایی با شما را داشته باشم!!!    اولیس خاتون !!

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 12:32    | 

يه مطلبي نوشتم  ديدم خيلي طولانيه.. گفتم تو چند نوبت پست كنم كه مثل اين سريالهاي دنباله دار تلويزيوني بشه...!

قسمت اول اين سريال دوشنبه عصر كليد خورده كه  بخاطر اديت و اين كارها!! حالا آماده پخش شده!

ال جي شما را به ديدن اين برنامه دعوت مي كند:

 اول اينكهامروز داشتم به اين بگير  وببندهاي اخير فكر مي كردم... در دو سه روز اخير شخصا"  و راسا" تصميم گرفته بودم اين موضوع را از ليست دغدغه هايم خط بزنم...( بر خلاف عده زيادي از مردم كه اين روزها راه افتاده اند ببينند فاطمه فاطمه هست يا نيست !!!!!!يه كاره ها!!!به كار پزشك قانوني و اينها هم!! دخالت مي كنند...!!من كه فكر نمي كنم اينها منظورشان ابعاد فرهنگي  وروانشناختي و اجتماعي  وسياسي وجود فاطي باشد!اينقدر هست و نيست مي كنند تا آخر فاطي لجش در بيايد و به همه ثابت كند كه هست!!!!!!!خب !!!والا ديگه!!! افق ديد ما هم از اين فراتر نمي ره جون شما!!)

همين پريروز داشتم فكر مي كردم در قبال يك سري امتيازات ويژه من خودم حاضرم بار سنگين فاطمه نبودن همه را به دوش بكشم... يعني اينكه شرايط خاصي هست كه اگر محقق بشود به همه مقدسات قسم كه من  از خير سفر به ايتاكا مي گذرم  و اين اوليس فعلي را مي بوسم مي ذارم كنار و يك فاطمه گل منگلي حسابي مي شوم(كلا" چه معني دارديك زن به همچين جاهايي سفر كند!!) باور كنيد حاضرم چادر سر كنم..حتي روبند هم بزنم!.. اين كه بهاي سنگيني نيست ..مردم براي  دست يابي به منافعشان آدم هم مي كشند حالا فاطمه شدن كه ضرري به كسي نمي رساند... علت لجاجت بعضي خانمها رو هم نمي فهمم!!! خب يوخده !!سر و سنگين تر رفت و‌آمد كنند..!!والا به خدا!

دوم اينكه اين ميزگردهاي راديويي و تلويزيوني اخير  و بحثهاي مزخرف شركت كنندگان مزخرف ترش در مورد سرو لباس فاطي!! و زلف فاطي!!خسته ام كرده است...همين امروز عصر اتفاقي شاهد يكي از همين ميزگردها در تلويزيون بودم با حضور 3 -4 تا آدم احمق عوضي الدنگ !من هم كه مازوخيست هستم يه جورايي!!!!!! بايد تا آخرش رو دنبال كنم...!

اوف چطور بگم؟! فقط مي گويم الان شادي زايد الوصفي دارم از زيستن در ايران!!!

 

                                         ادامه دارد

ال جي شما را به ادامه وبگرديتان دعوت مي كند!

 

 

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 13:53    | 

خب....همه چیز رو به راه شده...از صبح تا حالا کلی کارهای عقب مانده را انجام داده ام...سه تااس ام اس هم از صبح دریافت کردم یکی با مضمون گشی مگشی (با ضم  گ ) و یکی هم گشی گشی ! که خب  این دو تا اس ام اس خیلی  چیزها در خود نهفته دارد...و میزان شاد ی بر انگیز  و مفرح بودنش در حد گوگولی مگولی و گولی گو گولی و آقون! آقون!آقونش بیاد!  برای  بچه های سه تا شش ماهه است!

یکی هم با این مضمون... سلام پنج شنبه ساعت ۵.۵ خونه ما.. یادت نره!.... که خب این یک دعوت رسمی به تولدی بس خفن خولی است دلتان بسوزد!

یک سوال هم دارم .. کسی می داند فشق شدن(با فتح ف و ش بخوانید) کارها یعنی چه؟

توضیحات تکمیلی:

-محل ادا شدن عبارت:جلسه آشنایی با روند ممیزی داخلی  در سازمان به منظور کسب گواهینامه ایزو!!

-شخص ادا کننده عبارت:یک نفر از معاونین سازمان!!

-حضار حاضر!!!در جلسه:عده ای از کارشناسان سازمان!!

-دبیر جلسه: خودم!!

غایبین جلسه:خودش می داند!!

راهنمایی های لازم: امکان دارد مخفف سه  کلمه دیگر باشد که با حروف ف-ش-ق شروع می شوند!

 

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 13:51    | 

تو حقیقتا" همانی هستی که اگر نباشی بلوکه می شوم....هیچ سیگنالی وارد مغزم نمی شود.. هیچ چیز تحریکم نمی کند..می شوم عین یک چوب خشک..... و خیلی فیلسوف مآبانه عرض کنم از تمام فاکتورهای لازم برای ادامه بقا سر باز می زنم...خوردن و خوابیدن و از همه مهمتر بهداشت!باور کن self care

ام مختل می شود

فقط زدن چند دکمه و تعدادی بوق کوتاه  و نیم ساعت ونگیدن و نالیدن راهی است که باید طی شود تا باز دنیا زیبا شود!...آخرش هم مثل یک ونوسی عاقل و بالغ!!! قول  دادیم تا خروج ملکوتیشان از غار ذهن گیر سه پیچ ندهیم

آنوقت شما مردم برای هر چیز ناقابلی به هم بد و بیراه می گویید... تا تقی به توقی می خورد همه چیز را فراموش می کنید چشمهایتان را میبندید و دهانتان را باز می کنید... یا اگر کمی مشکل روحی داشته باشید کارهای زشت  و قبیحی مثل خود زنی انجام می دهید!!!!

حالا ما یک عدد اولیس تمیز ترگل ور گل حمام کرده کلاس ایروبیک رفته عاشق ترانه صیاد جناب آقای علیرضا افتخاری(آقای آواز ایران!!!)( از کلیه خوانندگان محترم خواهش می کنم جواد مآبانه اینجا را دست بزنند  وسوت بکشند!!!!!!)هستیم که ۱۳ سال است در مثلث برمودایی که شما باشی افتاده و خیال بیرون آمدن هم ندارد...

اوف!ازاین باران!همیشه توانایی این را دارد که من را دیوانه کند!

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 20:48    | 

:

 با خودت چه حسابي كرده اي كه من يك عدد!!! آدم چرمنگ گدا گشنه محبت تو هستم نه جانم !!!!من از تو و هرچه آدم همجنس تو  است بدم مي آيد ،هر قدر من براي شما سرگرمي ام تو و امثال تو براي من دوبرابر ضربدر 100 به توان بي نهايتش سرگرم كننده ايد.... از اين داستان شراب قديمي و مثلث برمودايي كه هر وقت اراده كني من را گرفتار مي كني هم حالم بهم مي خورد.. اينها را خودم بهم بافته ام حالا هم مي شكافم.... ديگر آن ترانه زشت و بي ريخت را هم با صداي نكره آن مرتيكه سبيل كلفت گوش نمي كنم..(چون صيد به دام تو به هر گوشه شكارم اي طرفه نگارم... از دوري صياد دگر تاب ندارم رفت است قرارم  ) به آقاي ص.گلي روابط عمومي هم نمي دهم كه با خط زيبايش براي تولدت بنگاردش!!!14 ام هم همان سئول باشي بهتر است!خبر مرگت!هي ! اصلا"من تو را هم پيچانده ام و دورت زده ام! خب !اينقدر اين روزها فشار عصبي به من وارد كرده اي كه مجبور شدم............! تو به من مي گويي؟؟؟ مغز شده اي!!!خب اين خيلي طبيعي است.. وقتي آدم مي بيند همه چيز حول همين محور بخصوص دور مي زند انتظار داري توي مغزم گل برويد و بلبل نغمه سرايي كند؟! چه كسي از من احساسم را خواسته است ...چه  كسي به حس من توجه كرده است از هرچه وابستگي هم هست استفراغم مي گيرد... آن هم به شما موجودات نجس!!!از اين به بعدهم مي خواهم از اينكه هستم بدتر باشم......مي خواهم از حس سير و سلوك وجستجوي خداو ابديت و اين خزعبلات هم بيرون بيايم... براي من چه فرقي خواهد كرد اگر مطمئن بشوم خدا هست يا نيست... ديگه سرخاب سفيداب معنويت هم بهش نمي مالم و با عبارات تخليه رواني و جستجوي آرامش بزك دوزكش نمي كنم، اصلا" بعضي چيزها معنويت بردار نيست!!!!!خنده دار نيست بگوييم خوردن معنوي يا خوابيدن معنوي يا اجابت مزاج معنوي !!!!

 حالا مي خواهم اين دوره را هم كنترل كنم با تمام توانايي هايم..  من حوادث خيلي بدتر از اين را از سر گذرانده ام...تو و تمام دلتنگي هاي نبودنت پيش همه آنها پشه اي هم حساب نمي شود... خب !اممممم!خيلي فكرها ميشود كرد مثلا"اينكه تو مرده اي.. يا از جهنم ايران  رفته اي... يا يك جا به قول خودت خارج از معيارها وارزشهاي حاكم بر جامعه آرامشت را يافته اي( اوه! چطور يادت نيست همان خانم مطلقه!! دانشگاه نرفته!! بچه سقط كرده !!!را مي گويم عزيزم.!مامان هرشك و باران!) (می بینی تو هم مثل همه راهت را گم کرده ای!!! در حالی که برای من ابن سبیل هیچ کدام از اینها  عجیب نیست.. و خیلی جاها تن به این قواعد دست و پاگیر نداده ام )

تمام اين چندماه بخاطر يكي دو تا كلفت وگنده اي كه چند سال قبل نثارت كرده بودم  و فراموششان كرده بودم و تو ياد آوري كردي خودم را سرزنش كردم(واقعا" ببخشيد چون من فقط جريان قفل و كليد تو يادم مانده بود!!!!!!) ولي حالا جدا" از ته دل احساس رضايت خاطر دارم و تاكيد مي كنم با يك كوله پشتي  سفر كردن و سفر كردن و سفر كردن مايه مي خواهد قربون شكلت!!!

آخيش راحت شدم!

 

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 23:54    | 

خلاقیت شگفتی آفرینی نیست... تغییر وضع موجود است!

به منظور تغییر وضع موجود وبلاگ  و نشان دادن خلاقیتمان نوشته های این پست را حذف می کنیم فقط نظراتش را می گذاریم بماند!

این رویای ذهنی آنقدرها هم مهم نیست که آدم مثل یک گربه وحشی بیفتد به جان سر وصورتش!

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 11:46    | 

خب... در دو پست قبلي ميخواستم يك نموره اسرار آميز باشم!...

ادامه پست بو بايد بگم اينقدر بد بودم كه ديگه به اون عادت كردم....به گنديدگي و تعفن خودم و روابط بيمار پيرامونم...به همه اينها عادت كردم ديگه آزارم نمي ده!

و اما ورژن جديد داستان خلقت:(تقديم به مريم عزيزم)!!!!!!!!

يكي بود يكي نبود!غير از خدا هيچ كس نبود....فقط خدا بود و خدا!بعد از یه مدتی که معلوم نیست چقدر بوده به دلایلی که معلوم نیست چی بوده خدا تصمیم گرفت آدم خلق کنه .ماجرا از یکی و دوتا و سه تا شروع شد تا اینکه کار به تولید انبوه کشید! این به اصطلاح آدمها همه شون یک طور بودن .همشون از همون مدلی بودن که ما امروز به نام "مرد"  می شناسیم !..القصه...نه زیاد فکر نکنین که پس چطور زیاد میشدن؟ نمی دونم یا با تقسیم میتوز یا کلونینگ یا با روشهایی که اون موقع مد بوده و حالا از مد افتاده و توضیح دادنش هم به درد شما نمی خوره . خلاصه دنیا مشکلی نداشت و همه چیز مرتب بود تا اینکه یک عده ایی  از اون آدمها شروع کردند به فسق وفجور و کارهای بد بد . چطور و چرا و چگونه اش مهم نیست چون نمی خواهیم وارد جزئیات بشویم. بعد یک عده ایی بلند شدن رفتن پا بوس خدا و ضمنا عرض حال دادن و طرح شکایت کردن.که ای خدا این چه وضعیه ؟ ما امنیت نداریم و خلاصه باید یه فکری به حال ما و این آدم بدها بکنی. خدا هم که قول داده بود این مشکل رو به نحو احسن حل بکنه قانون وضع کرد که آدمها قبل از به دنیا آمدن بررسی بشن و اونهایی که قراره بعدا از آدم بدها بشن قبل از اینکه به دنیا بیایند یک تغییراتی بکنند که خود به خود توی این دنیا حالشون گرفته بشه و خلاصه "مجازات سر خود" باشن .اون آدمها خلق شدن و در اون زمان به نام آدمهای "خدا زده " معروف شدن .بعدا برای کلاس گذاشتن و کم کردن زهر ماجرا اونها رو "زن " صدا کردن !

 

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 2:11    | 

وقتی  آدم وارد جایی می شود که بوی نامطبوعی می دهد تا چند دقیقه  آن بو آزارش می دهد ولی به علت تحریک مداوم پایانه های عصبی انتقال پیام متوقف شده و نوعی سازگاری حسی ایجاد می شود......................

فعلا" نمی تونم ادامه بدم ..............نمی تونم!بعدا" می نویسم!

بروم نقابم را گردگیری کنم فردا سمینار داریم!!!!!!!!!

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 0:7    | 

دلم مي خواد ناخنهام رو بذارم رو صورتش و همين طور كه  با تمام نفرتم پنجه مي كشم تو چشماش نگاه كنم  وبگم :

احمق! سگ زرد برادر شغاله!

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:9    | 

احيانا" اگر يك سوتي گنده داده باشيد چكار مي كنيد؟هان؟

(اي كاش مي فهمیدم دقيقا" چه فعل  وانفعالي در بدن رخ مي دهد و كجاي بدن از كار مي افتد كه آدم جو زده مي شود!

و نيزبفهمم چطور مي شود از ترشح واسطه هاي شيميايي كه باعث مي شوند آدم فكر كند خيلي سرش مي شود  در سيناپس هاي عصبي  جلوگيري كرد!)

 

پ.ن: خب تقریبا" ۲ ساعت  کافی است که بگذرد و شما بروید باشگاه و با آهنگ لتز می!!!!!!یکی دو ست ترکیب وی استپ  و پونی و مامبو  و ال  و زانوشکم  و ساده و مامبو ساید را بزنید تا سوتی گنده تان را فراموش کنید  وبه راحتی نفس بکشید و به خودتان بگویید حالا آنقدرها هم اتفاق مهمی نیفتاده است......خودش درست می شود!!!!!

 

 

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:15    | 

ذهن آدمي مثل اهرمي هدف جوست!

توضيحات:خب مي دونم كه جمله تكراري گذاشتم ولي مجبور شدم!جريان اينه كه كلاسهاي آمادگي براي امتحان دستياري از ۲۷ارديبهشت شروع مي شه و با شروع در اين كلاسها  رسما" و عملا" به كليه پنجشنبه و جمعه هام گند زده مي شه......! همه عالم و آدم انتظار دارند من توي اين كلاسها شركت كنم...(نه اين كه خداي نكرده ما  عقب افتاده اي چيزي باشيما!نه!)مي گند كه تو بايد يك جايي استارت درس خوندن رو بزني و اين كلاسها بهانه خوبيه !مي گند تو فقط بايد موتورت روشن بشه! ما هم كه  اصلا" حال  وحوصله درس خوندن نداريم مونده بوديم جواب اين ملت را چطور بدهيم و چه بهانه اي بياوريم!(خب مگه همين كاري كه الان داريم چه عيبي داره؟ تازه اينجوري هرسال بهانه اي براي امتحان ندادن دارم و بعدش كه بر و بچه ها قبول مي شند و غده حسادتمان ور مي قلمبد تا يكي دو ماه افسرده مي شويم و چس ناله مي كنيم و ونگه مي دهيم!كجاي اين بد است؟)بگذريم!ما همش دنبال بهانه بوديم و بالاخره خداي ارحم راحمين جورش كرد!۲۷ ام تولد شاهيده است! و ما مي ريم كه بتركانيم خودمان را! هفته بعدي اش هم يك مهماني ديگر داريم و الي آخر!براي تمامي پنجشنبه جمعه ها برنامه ريختيم ديروز!خب همانطور كه مي بينيد ما وقت نداريم كلاس برويم!!!...

 

تصميم كبري:كلاس نمي روم!

يك سوال اساسي داشتم كه به اصل آفرينشم بر مي گشت... ديديم يك جورهايي منحرف كننده است... بعدش هم اين كه هر چقدر  آدم در وبلاگ اش آزاد و راحت باشد و لي نبايد بيايد در مورد همه سوراخ سمبه ها و منافذش !!!!!!!!!!!!حرف بزند !!!!!!!!عمرا" بفهميد چه سؤالي داشتم!

ولي سؤال دوم را مي پرسم... شما نمي دونيد من چم شده هي فرت و فرت آپ مي كنم؟

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:28    | 

يك پنجره براي ديدن يك پنجره براي شنيدن،  يك پنجره براي شيطنت،يك پنجره براي خاطرات ،يك پنجره براي خنده، يك پنجره براي كودكي، يك پنجره براي سادگي ،يك پنجره براي خوبي،يك پنجره براي ذهنهاي پاكمان،يك پنجره براي باورهاي گذشته مان، يك پنجره به يادبود تلاشهايمان،يك پنجره براي رقابتهاي بي آلايشمان،يك پنجره براي گذشته ، يك پنجره براي اكنون،يك پنجره براي آينده، يك پنجره برا ي من ، يك پنجره براي تو ، يك پنجره براي ما .................................!!!!!!!!

 

پ.ن۱:خب انتظار دارم بفهميد ما كجا بوديم.......)ما امروز با بر و بچه ها ي دبيرستان رفتيم چهل پنجره،(گرچه ۱۸ -۱۹ تا پنجره اون بالا بيشتر نيست ) حقيقتا" در اختصاص دادن بقيه پنجره هاي هتل كم آوردم!!! كمك كنيد!

پ.ن۲: ارديبهشت امسال واقعا" خوب است!

پ.ن۳:ببخشید رفتار مان با یک عددآدم!!!! که حس ششمش خوب است چگونه باید باشد؟

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 23:58    | 

اين مميزي آنقدرها هم چيز بدي نيست.... حالا هم كه كارهايم تمام شده دارم فكر مي كنم چيز گوگوري قشنگي  است براي خودش!!!!!!!من كه كيفيت دارد از سر وتهم قلپ قلپ مي زند بيرون ....!!!

البته از كت و كول افتادم و امر كردم مشت و مالم بدهند.... و برايم املت درست كنند!

پ.ن :(يك ساعت بعد)آخيش بخدا همه چيز خوب است.. مميزي خوب است.. مديريت كيفيت..تحقيق وتوسعه   و كودكان و نوجوانان  و ....! همه خوبند ....آخيش !مشت و مال خيلي خوب است...... فكر كنم خدا هم كه خسته مي شود فرشته ها مشت و مالش مي دهند و به بدنش لوسيون مي زنند.. بعد خدا خميازه مي كشد ودستش را مي گذارد زير سرش  و خوابش مي برد

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 1:29    | 

تازگي يك قابليت عجيب در خودم كشف كرده ام  و آن اينكه مي توانم  قد همه مردم دنيا بد باشم.... مي توانم به هيچ كس فكر نكنم... براي هيچ كس دلم نسوزد ، از همه متنفر باشم و هر كس را خواستم در ذهنم بكشم  تا به هدفم برسم.... حتي مي توانم به بدترين ها فكر كنم و اگر مجسم كردنشان برايم لذت بخش بود براي انجام آن برنامه ريزي كنم!!!!! هيچ كس از من مهمتر نيست !!! هست؟!

پ.ن۱: مي انديشيدم كه گناه تكرار تجربه هاست و شيطان از دريچه صدف پوسيده اي سرك كشيد و گفت :خدا اداره جهان را به انسان سپرده است!!!                             حسين پناهي

پ.ن۲:از اينكه با موهاي وز وز شانه نكرده ظاهر شدم عذر خواهي مي كنم...تا برنامه بعدي خدانگهدار!!!

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 20:45    | 

 

خيلي خوب نيستم.... همه فكراي دنيا توي سرمه. براي خيلي از كارهايي  كه مي كنم و احساسات ضد و نقيضي هم كه تجربه مي كنم  دليل خاصي پيدا نمي كنم...!!!! .....من چرا اينجوريم؟!!!!!!!دلم يك آسايشگاه رواني مي خواد .... يك اسايشگاه  دلگيربا چراغهاي مهتابي  وديواراي سيماني بلند كه يك بند هم بارون بياد و من پشت ميله ها به همه جنگ و جدالهاي ذهنم پوزخند بزنم!!!

پ.ن:اگر همين يك وجب خاك اينترنت هم نبود من كجا  ونگه مي دادم......!!!

.... 

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 12:35    | 

توصيه مي كنم قبل از خواندن اين مطلب يكي از ترانه هاي زير  را بنابر وضعيت روحيتان گوش دهيد

اگرجواد هستيد:منتظر يا علي تم! از اسي

اگر جواد بوده ايد و ظرف يكي دو سال گذشته همزمان با روي كار امدن اقاي احمدي نژاد با كلاس شده ايد: از يكي از خوانندگان  پاپ  ايران به سليقه خودتان!!

اگر از وقتي بخاطر داريد با كلاس بوده ايد ولي اطلاعات دقيقي در مورد ميزان جواديت جد و ابادتان نداريد: هق هق حبيب  وبوسه باد سياوش قميشي

اگر اصل و نسب دارتر و باكلاس تر از اين حرفها هستيد: بردي از يادم دلكش و از تو تنها شدم سيمين غانم  و از این دست!!!

گوش كردن به اين ترانه ها ميزان همدلي شما را با من بالا مي برد!!!«از ظهر خودم همه اينها را گوش كرده ام»

 

 

یک روز را در مرخصی به سر برده ام وتقريبا" روز خوبي را پشت سر گذاشته ام شب از نيمه گذشته و من با تمام وجود دارم براي شاد كردن رييسم  كارهاي عقب مانده مسوول قبلي را انجام  مي دهم تازه كلي هم ابتكار از خودم نشان داده ام  و داده  ها را مكانيزه !!!! كرده  و به شدت  جو گير برنامه ريزي بر اساس داده هاي جمعيت هدف و سنجش  و مقايسه عملكرد شده ام !!!

نيمه شب با احساس خرسندي زايد الوصفي به تختخواب مي روم   وتا صبح خوابهاي آب و رنگ دار مي بينم از قبولي امتحان دستياري و زدن برجك بعضي ها گرفته تا عشق بي حد و مرز رييس به خودم!!در خواب مي بينم كه رييسم از كارهاي من انقدر ذوقمرگ شده است كه  عنان از كف داده و مرا را در آغوش مي گيرد!

صبح به زور  و با كلي بد و بيراه به زندگي تكراري از خواب بلند مي شوم   سراغ كيسه اعتماد به نفسم  مي روم و كمي تا قسمتي آرايش مي كنم و بعدهم با مهارت هرچه تمام تر آرايشم را محو مي كنم كه توي اداره همه از زيبايي خدادادي من به وجد بيايند و باز مثل هميشه با حسرت انواع رژ لبها و سايه چشمها را برانداز  مي كنم و نهيبي بر دل سياهم مي زنم  كه اي نفس اماره دست از سرم بردار اينجا يي كه تو كار مي كني با همه جا فرق دارد«آخ چقدر اين روزها دلم مي خواهد خوشگل تر به نظر برسم!!!!!!»بگذريم با هزار زور و ضرب و مثل هميشه تقريبا" نيم ساعت ديرتر از ساعت مقرر به اداره مي رسم با همكاران سلام و عليكي مي كنيم  و چايي مي خورم ولي يك چيزي با روزهاي ديگر فرق دارد و من آن را باتمام وجوداحساس مي كنم

از اينجا به بعد شما مختار هستيد يكي از برداشتهاي زير را بسته به حالي كه با گوش كردن ترانه هاي فوق پيداكرده ايد انتخاب كنيد

برداشت اول:

-رييس از راه مي رسد  و من به اتاق او مي روم و گزارشي را كه آماده كرده ام ارائه مي كنم رييس كتش را در مي آورد  .......«الان است كه ذوقمرگ بشود» و لي با بي تفاوتي به طرف دستشويي مي رود  و بقيه ماجرا مي ماند براي بعد... فقط من بايد منتظر باشم تا او از دستشويي بر گردد!

برداشت دوم:

   رييس  گل از گلش شكفته بيرون مي آيد و از من مي خواهد تا دوباره گزارش كارم را ارائه كنم با وجوديكه كمي از اين حركت بي ادبانه اش دلگير شده ام ولي هرچه باشد او رييس است و دوباره همه چيز را تكرار مي كنم.... او  هم با دقت گوش مي كند و بعد از شنيدن كاري كه من كرده ام بالاخره ذوقمرگ مي شود و از شدت ذوقمرگي چند قطره اشك در گوشه چشمانش جمع مي شود.. و از اينكه  من  زير نظر او كار مي كنم خدا را شكر مي كند و دستهايش را به نشانه شكر پروردگار تا جايي كه مي تواند بالا مي برد!!

برداشت سوم:

  رییس با دقت به حرفهاي من گوش مي دهد و بعد از شنيدن شرح زحمتهايي كه من كشيده ام دو دستش را محكم بر هم مي كوبد و دوباره آن جمله طلايي را تكرار مي كند همان كه دلم را قيلي ويلي مي برد«من تو رو از دست  نمي دهم»!!!البته تاثير اين جمله با  پخش ترانه دونه دونه منصور در زمينه بيشتر مي شود!!! قسمتی که منصور می گه هیشکی نمی تونه اینجور عاشقونه دل منو  بلرزونه را دوبار گوش کنید!!! بعد يك كاغذ بر مي دارد و در حالي كه دستانش از شادي مي لرزد ابلاغ پست بالاتري را  با  حفظ سمت!!!! برايم مي زند

برداشت چهارم :

رييسم آنقدر خوشحال شده است كه به شدت جو گير مي شود و در يك حركت غافلگير كننده استعفاي خودش را تقديم رييس سازمان مي كند و من را  بجاي خود بعنوان نيروي دلسوز و كارآ‌مد معرفي مي كند چرا كه كشور در روند توسعه به مديراني مثل من نياز دارد!!!

برداشت پنجم:

از دستشویی بیرون می آیدخيلي بي حوصله گزارشم را گوش مي كند و بدون ابراز هيچ واكنشي از من مي خواهد كه به كارم ادامه دهم

خوب اين اتفاقي است كه هر روز مي افتد!!!

برداشت ششم:

در حالي كه من دارم از تلاش شبانه روزيم صحبت    مي كنم  چندين بار تلفنش زنگ  مي زند و او هربار  حرفم را قطع مي كند ومن كه به شدت توي ذوقم خوررده است اتاق را  تر ك مي كنم.... خوب اين هم خيلي پيش مي آيد!!!

برداشت هفتم :

 با نگاههاي زيركانه اي من را برانداز مي كند و بعد از ارائه گزارش به من مي گويد كه:«  تو بزرگتر از اين حرفها هستي!!!!  و اين كارها براي تو كم است و لياقت پستهاي بالاتري داري »  و فعلا" پستي كه قولش را داده بودم به يكي از خنگولهاي اداره واگذار شده است  وتمام قول و قرارمان كان لم يكن تلقي مي شود تا بعد كه پست بالاتري برايت پيدا كنم!!!

برداشت هشتم:قبل از اينكه پيش رييس بروم و سنگ روي يخ بشوم يكي از همكاران كل ماجرا تعريف مي كند.. پستي كه قولش به من داده شده بود به شخص ديگري واگذار شده است و تمام كارهايي هم كه در اين دو سه شبه كردم  تا اطلاع ثانوي حواله به تخم چپ رييسم باشد!!!!

پ.ن: خیلی مزخرف گفتم ....اوضاع رو به راه است!!!!!!!!

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 21:42    | 

 اي بابا به زور كه نمي شه كسي را به بهشت فرستاد يعني توي اين همه سال صرف بودجه هاي كلان  و نجومي به اسم امورتربيتي، معاونت پرورشي، ستاد اقامه نماز، سازمان تبليغات اسلامي، بسيج دانش آموزي، انجمن‌هاي اسلامي  و  هزار كوفت و زهر مار ديگراثر نكرده است  كه باز هم بايد از باتوم و زنجير و زور و تو سري بهره بجوييد.....!!!!برادران و خواهران مسلمان!!! چرا مي خواهيد جاي خود را در بهشت تنگ كنيد!!!

نمي شود از خانه خيلي بيرون رفت  خطر جارو  كردنمان !!!!!!!وجوددارد

               

 

پ.ن: ندارد!!!!

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 20:12    | 

-قبل از اين كه به من بگويي خيلي عالي شده اي واقعا" به من نگاه كن!!!وانمود كن كه حسابي سر تا پاي من را برانداز مي كني و بعد بگو چطور شده ام!!!!!!!!

-عشق بازي شتاب زده را كنار بگذار  و قبل از اينكه من را ببوسي دندانهاي مصنوعي ات را در دهانت بگذار!!!!!!!!

-با من طوری رفتار کن که انگار باندازه خودت باهوش هستم!!!!!!!

-وقتی می گویم اوضاع رو به راه است  صد در صد دروغ می گویم یا عصبانی هستم یا مضطرب یا افسرده!!!

-بجای جملات «چه خوشگل شدی امشب !!» و « کی تو رو قشنگت کرده مست و ملنگت کرده؟» ترجیح می دهم بشنوم«خدا قوت ورزشکار!!!!!!!!»

-وقتی به نظر خیلی دست نیافتنی ام از همیشه سهل الوصول ترم! و  و قتی گمان می کنی خیلی سهل الوصول ام  واقعا" دست نیافتنی ام!!!!!!!!!

- برای اثبات حسن نیت خود مقداری از کارهای من را انجام بدهید!!!

- وقتی برای خداحافظی می آیید سوالات بی ربط نپرسید!!!!!

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 13:56    |