تبليغاتX
سفر به ايتاكا

سفر به ايتاكا

۱-طعم شيرين حلوا را در سوگواري ،پنهان نكنيد!!! 

۲-“A great civilization is not conquered from without until it has destroyed itself from within.”

“تمدنی مسخر و مغلوب نخواهد شد مگر از درون!”         ویل دورانت

۳-اهمیت حضور را دست کم نگیرید....!!!

 ۴-خدا  خودمنم .. نوری هست در درونم که خدایی من است!از آن آزادی و یگانگی هایم ترشح می شود و در واکنش با محدودیتها و یکنواختی هایم قرار می گیرد.....هیپر تروفیک شده است...

۵-تومورال  شده است!!!!!

۶-۸قذاعن......۸۸۷ننرر۹۶۴ث۳بحئدزشثصسی۸۷۹۶غعاتنو.وووووو۵۵۵۵خ۰نمص۳ثقیر۸۷نئداتعغفلبزرخحمت/....۸۸

این اخری هم که فینگیل ووروجک منه و منظورش از خزعبلات بالا بستنی- شیر -شربت اب لیمو- شیر کاکائو - دستشویی رفتن!!!! کمک کردن به مامان!!!! وسوپر رفتن با بابابوده است!!! 

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 20:48    | 

ذهن آدم مثل اهرمي هدف جوست..................

من دنبال خدا بودم و پيداش كردم...خدا نوري در دروني ترين ابعاد وجود من است ..همان هيجان غالب و پويايي است كه براي  زندگي دارم..خدا خود منم  ..من با تمام تفاوتها... يگانگي ها..شور و هيجانها..توانايي ها و انديشيدنهايم!!!!  .....هيچ كس  اشتياقم را درك نخواهد كرد ..هيچ كس لذتي را كه من اين روزها بعد از ناخوشي هايم تجربه مي كنم  نمي فهمد .. و .........!

(هيچ كس مثل من براي خدايش ذوق نمي كند!!!!!!!!!پروانه اي نمي شود!!!! )

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 0:37    | 

تولدم مبارک......!!!!

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 1:7    | 

دیروز ۱۲ بهمن بود ومن بنا به ضرورت  با ۱۲ کالسکه حامل کودکان راهی گلستان شهدا شدم تا در مراسم گلباران تمثال دایناسور فقیه شرکت کنم...!!! با ورود به گلستان بعد از چند سال واکنشی دور از انتظار نشان دادم بی اختیار اشک می ریختم و گریه مجالم نمی داد آرمیدن هزاران جوان ناکام قربانی بدفهمی و  بی بضاعتی سیاسی مردم و خودکامگی ربانیان مستبد منقلبم کرده بود!

در هنگام نواختن مارش و بعد همخوانی سرود ای ایران ای مرز پرگهر تمام بدنم می لرزید! ای ایران ای مرز پر گهر ای خاکت سرچشمه هنر! این کودکان معصوم  متعلق به تواند..به تاریخ تو به جغرافیای تو... شایستگی  هایت را  برای وطن بودن حفظ کن

آپ.ن۱:آیت الله جوادی آملی در بیاناتی نه چندان ارزشمند اظهار کرده اند که ایران را نوای حسین حسین حفظ کرده است نه سرود ای ایران ای مرز پرگهر!!!

پ.ن۲: با خبر شدیم که پیرو سخنان جوادی آملی کورش کبیر !!! پادشاه فقید ایران در  باب حفظ قلمرو ایران زمین توسط نوای حسین حسین!!! اظهار نگرانی کرده اند!!!که این امر واکنش های متفاوتی را در هموطنان ایجاد کرده...بشنوید:

۱- کورش آسوده بخواب که ما بیداریم..ما با تمام مستبدان..خود کامگان.. رانت خواران ..نو کیسه گان وآقازادگان وهمه شاهان بیداریم!

۲-من که می گم این کورش اصلا" بیخودی نگرانه ..شخص دوم مملکت آقای احمدی نژاد اصلا" نگران نیست ...!ایشون هم بیخودی شلوغش کرده اند

۳-اصلا" این کورش در زمانیکه آن همه مصیبت به سر ملت رفت کجا بود که حالا ادعای نگرانی کرده است(ما در این مدت مصیبت ها دیده ایم، مصیبت های بسیار بزرگ و بعضی پیروزیها حاصل شد كه البته آن هم بزرگ بوده، مصیبت های زن های جوان مرده، مردهای اولاد از دست داده، طفل های پدر از دست داده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)

۴- این بابا به چه حقی اظهار نظر کرده مگر چکاره این مملکت است... مثل این که اینها نمی خواهند باورکنند که دورانشان به اتمام رسیده است..(ما فرض می كنیم كه یك ملتی تمامشان رای داند كه یك نفری سلطان باشد، بسیار خوب، اینها از باب اینكه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، رای آنها برای آنها قابل است؛ اگر چنانچه یك ملتی رای دادند (ولو تمامشان) به اینكه اعقاب این سلطان هم سلطان باشد، این به چه حقی ملت پنجاه سال از این، سرنوشت ملت بعد را معین می كند سرنوشت هر ملتی به دست خودش است).. به نظر من نگرانی ایشون بی مورد و حتی غیر قانونی است!!!!!!!

۵-(بیدار باشید. ای مردم! بیدار باشید،  نقشه دارند می كشند، ستاد درست كرده مردیكه در آن جائی كه هست، روابط دارند درست می كنند، می خواهند دوباره ما را برگردانند به آن عهدی كه................)

۶-کورش خان!(من به شما نصحیت می كنم كه بیائید در آغوش ملت، همان كه ملت می گوید بگوئید،).. انرژی هسته ای حق مسلم ماست!

۷-من فکر می کنم نگرانی ایشون از این بابت است و اصل مطلب چیز دیگری است!

مطالب داخل پرانتز از اینجا کش رفته شده!!!!!!!!!

پ.ن۳:ضمنا" از شبی که فینگیل ونگه داده هر شب می پرسه مامان من کی دوباره برات بنویسم؟ الان هم بعد از دیدن  سی دی دنیس شیطونه اومده پیش من و می خواد کمی باهاتون درد دل کنه :

۸ یث۴ثق۵قلذدا۵قغ۷دئدوو..۵۴۳پپ۱فغل۷عتاهنئدذرز۶۹عتنمخقبیسش۴ششص۷غعاذدئ۸۸۸غ۶ربدئذق۵فغالدتعف۷ذنزا ذNX‌ژ VXV۸قذئدئابث۴ق۳صمحخنئدو.۵۲فنهغذرلاتنع۶۷غ۸عهتنش۲۳ضض۴۳صثنتاذدئثقذ۲۲۳صثی۶نتالبق۵هنمح۴۵۶فبلاتععمن

 

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 1:57    | 

این دو روز  به شدت پر خوری کردم والان  احساس تنگ و عذاب آور چاقی داره خفه ام می کنه!!!! عذاب وجدان  !!!گرفتم... خیلی هم نوشتم این دو روزه!!! الان که فینگیل خانوم و باباش رفتند حمام... ومن هم تنهایی دارم امروز و فردا را به هم می چسبونم  تنگ و سفت کنار هم که ییهو!!!(  با لهجه باباي نازي بخونين) از هم جدا نشند و من بمونم لنگ در هوا! ...و نقابم رو گردگیری می کنم واسه فردا(این  گردگیری نقاب هم از یه جایی که الان یادم نیست دزدیدم!!!)

این همه زور می زنم واسه تنوع و تفاوت خوب که فکر می کنم می بینم هیچ اتفاق خاصی اطرافم نیفتاده و تغییر شگرفی حاصل نشده.. من همون آدم خود خواهم... که فقط بلده ونگه بده وچس ناله کنه و از همه چی ناراضی باشه...

 نه حسی دارم نه فکری .... حجمم کم شده!!! آ یه چیزی بايد باشه که بهش فکر کنم...

 

شب از نیمه هم گذشت ... فردا باید بریم دوباره پیش جماعت بوبوس چی اداره ... و هی هوشمندی هامون را به رخشون بکشیم و اونا هم هی کیفمون رو بکنند.... نمی دونید ما تو اداره مون چه لوسیم!!!فینگیل هم اومده از حمام بیرون و می خواد واسم تایپ کنه. دیشب  که  بابایی ما ازش بوس می خواست دست به کمر می گه :آخه مگه می شه دختر به این جوونی  همچین مرد پیری رو بوس کنه!!! ... از اینجا به بعد نوشته های فینگیل منه...

۸۹حهعغقفثص...هه۷۶۵ااوووووووووووووووو.غغق۷۸۶۵۴۳ثقفغنایبلنمغتعفغلامه۸۹۰۷۶۵۴۳۲۱صثقفغابسکووو..بیلاغع۷۸۹منتاذربز!!!!!قربونش بره مامان

 

پ.ن۱- ببخشید شرمنده ول نمی کنه  هر چی می گم می خوا م دیسکانکت بشم چس ناله می کنه و می گه دیس کانتین!!!!!!! نشو مامان...  می خواد بنویسه... به این می گن یه بلاگر واقعی!!!  فقط ۴ سالشه ....بابا تو دیگه کی هستی فسقلی... بیا بنویس

ذذق۹۸۷۶۵۴۳ثحمنتتعالفغخ۹۸وو...۸عه۷۵۶۹مذرزدئوووووو....حخ۰هعلبسسحخ۸۶۵لسه۹اقرزبق۷۸۹۰نمتبئذددئدذدئق۴۳سصث۸۷۱۱۱شصانممئذدرذثصق۵۴۳۸تنم۰۹۵۳۲بیستنئدذن.........................

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 1:2    | 

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 22:35    | 

-يكي دو تا كامنت خوب و با حال  براي وبلاگم نيازمندم !

 -گاهي هوس مي كنم يك عنوان داغ  بچسبونم به نوشته هام

مثلا":

-گوجه فرنگي!( يكي از نخبگان اداره ما توي برگه درخواست نوشته بودند گوجه فرهنگي!!

-اعدام صدام حسين!

-ديدار خاتمي با كري!

-شايعه فوت خامنه اي!

گولتون زدم....نه نرو تو را به خدا نظر بده!!

 

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 16:51    | 

-اي كاش مي دونستم بعد از مرگ ابديت را كجا سپري خواهم كرد...!!!

-تصوير جالبي از مرگ رو در كارتن عروس مرده   فينگيل خانوم ناز نازيمون ديديم !

-حالا  وقت مرگ نبود!  حوصله كسالت ندارم

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 16:34    | 

چقدر دلتنگي هست تو دنيا مخصوصا" اينجا!!

.....من يك مرتدم!!!!!!!موقتا"!!!

مطمئنا" با ارتداد موقت من هيچ اتفاقي نمي افته و هيچ تغييري در گردش زمين و زمان و كون ومكان ايجاد نمي شه.... از وقتي كافر شدم به شدت هيجان زده شدم نوعي آزادي  نا محدود  و استيلاي مطلق بر محيط احساس  مي كنم .. مي تونم  فارغ از عقايد دست و پاگير و باور هاي مذهبي زندگي كنم و تصميم بگيرم... و عمل كنم عقايد ....عقده ها....گره ها.....آره گره ها بهتر از عقايده!تفكراتي كه ناخواسته به دروني ترين قسمت غده انديشيدن(مثل غده تيروييد يا هيپوفيز) ما گره خوردندو او نهم گره كور!اين عقايدي كه ازش حرف مي زنم همه قرار دادهاي يكطرفه اي هستند كه شرع و عرف و طبيعت با آدمي بستند و من بازشون كردم...خيلي سخته...اونم  براي زني با موقعيت اجتماعي  من...با يك بچه و شرايط و ارزش هاي خاص خانوادگي...ولي خب منم ديگه با تمام تفاوتها و خودخواهي هام و تمام توانايي هام!!! و البته خود شيفتگي هام!!! تا جايي كه زورم رسيده  با چنگ و دندان سعي در باز كردنشون دارم ... البته نمي دونم درست بوده و يا غلط فقط خواستم مخالفتي داشته باشم و تفاوتي احساس و تنوعي ايجاد كنم! 

پ.ن:

 در بالاترين درجه هاي باورم بود كه ازش بريدم

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 2:28    | 

آخرين خاطراتم هم مي ميرند كودكي ام  جان مي كند .....!تصاوير مبهم و در هم باقيمانده هم رنگ   مي بازند در  تاريكي بي مفهومي هاي محض  ....و تنهايي آدم هايي كه سالهاست جان باخته اند.. 

و ذهنم سرشار از بهانه هايي است كه شاد بودن را نفي مي كند

هر چي به زبانم جاري شد نوشتم غمگينم

فوت پسر خاله! در تنهايي...ناكامي و شكست!

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 0:45    | 

اوليس!اوليس بيچاره... اوليس آواره به هيچ دري تكيه نكن .....همه در ها باز مي شوند!

آخ!چه روزي خواهد بود آن روز كه جاي همه نقطه چين هايم حرف باشد...........!

روز تولدمان نزديك مي شود و باز سندرم ماهي خميده!!

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 14:3    | 

از اين خواهر شوهر بزرگه و شوهرش بدجوري بدمون اومده با اين گل پسري كه  زاييدند!

پ.ن:

غرب به سوي نابودي حركت مي كند!!!!!!!!        محموداحمدي نژاد!!!!!

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ جمعه ششم بهمن 1385ساعت 18:43    | 

نخستين بيماری اينترنتی "جستجوی خود" است. اين بيماری برخی از مردم و احتمالا، بسياری از جماعت روشنفکر، نويسنده و روزنامه نگار را شامل می شود و هميشه در اینترنت بدنبال نام خودشان می گردند.
به گفته ی پزشکان اینکه چند نفر و از کجا به وبلاگ یا سایت اين بيماران لینک داده اند برای آنها بسيار مهم است و هميشه کنتور سایتشان را نگاه می کنند و از کمبود یا افزایش بازدیدکنندگان دچار استرس می شوند.

به گفته ی روانشناسان بيماری دوم "خود افشاگری وبلاگی" ناميده می شود و گروهی از مردم رازها و اسراری را که معمولا شخصی و خصوصی است را روی اينترنت و بوسيله ی وبلاگ هایشان افشا      

می کنند که دامنه اش از عکس های خصوصی تا روابط محرمانه ی شان را در بر می گيرد.

ساير بيماری ها به ترتيب: اينترنت گردی از همه جا، گوگل بازی شديد، اعتياد به Wikipedia، آشغال جمع کنی اينترنتی، دلبستگی به آلبوم عکس افراد ناشناس و جالبتر از همه خود بیمار پنداری اینترنتی هستند.

منبع:اينجا

 من هم از اينكه بازديد كننده ندارم به شدت غوز فيشم... 

                                                                                          ماهي خميده!

+ اوليس كي بار سفر رو بسته؟ جمعه ششم بهمن 1385ساعت 11:4    |